ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدرجب علی چمنی

۷۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۱
/* خاطرات */
آخرین باری که دوستم رجب علی چمنی را قبل شهادتشان دیدم در مغازه ی قصابی بود در آن زمان من در مغازه ی قصابی کار می کردم. که ایشان به دیدن من آمد و گفت: قربان علی جان با من کاری نداری مرا حلال کن می خواهم به جبهه بروم من هم با ایشان خداحافظی کردم. خیلی عجله داشت تا سریعاً خودش را به محل اعزام برساند و از بقیه ی رزمنده ها عقب نماند. شوق و علاقه ی خاصی داشت نسبت به جبهه و جنگ وقتی به جبهه رفت دیگر بر نگشت و این آخرین دیداری بود که من با ایشان داشتم چون به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.
در اوایل انقلاب بود و گروههای مخالف در شهر قوچان برای خودشان برو بیایی داشتند یک روز منافقین مسلح به خیابان آمده بودند و در حالی که به همراه خود اسلحه های کلاش و غیره داشتند علیه انقلاب شعار می دادند و با تیراندازی که انجام می دادند باعث رعب و وحشت مردم شده بودند. ناگهان دوستم رجب علی چمنی را دیدم که به همراه چند تا از دوستانش وارد عمل شوند و منافقین هم با دیدن آنها جلوی یک تاکسی را نگه داشتند و راننده اش را مورد ضرب و شتم قرار دادند و سوار تاکسی شدند و فرار کردند. ایشان هم آنها را تعقیب می کند و محلشان را پیدا می کند و به سپاه اعلام می کند و سپاه هم آنها را محاصره و دستگیر می کند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6286 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
 
Image:6286.jpg
 
 
</gallery>
==پانویس==
<references />
۱۱٬۹۷۱
ویرایش