ویرایشها
تاریخ تولد : 1348/08/01
تاریخ شهادت : 1367/01/19
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : البرز - کرج - امامزاده محمد
==زندگینامه==
شهید علي اجلال آذر، در سال 1348، در تهران، پل امامزاده معصوم، در یک خانواده بسیار فقیر دیده به جهان گشود، پس از گذراندن دوران ابتدایی وارد مدرسه عراقي سابق در تهران شد و توانست تا سال سوم تحصیل نماید، پدر وی درجه دار ژاندارمری بود که در سال 1357 بازنشست گردید و درآمد ناچیزی داشت تا این که به کرج آمده و ساکن شدند و علی، تحصیلات ابتدایی در مدرسه ياسر در خيابان دانشكده، و دوره راهنمایی را در مدرسه خياباني کرج گذرانید.
اين شهید گرامي، در زمان تحصیل به علت کمبود و فقدان مالی خانواده، مجبور به ترک تحصیل شد و به فرمان امام لبیک گفته و در سال 1366 داوطلبانه زودتر از موقع مقرر، به خدمت سربازی رفت و پس از یک سال خدمت، در لشگر 28 سنندج در مریوان، در عملیات والفجر 5، در سن 18 سالگی بر اثر بمب هاي شميايي و ترکش خمپاره، مجروح و به فیض شهادت رسید .
==وصیت نامه==
مادرم، پدرم، سلام؛
پس از عرض سلام، امید است كه حال شما و همگی خانواده خوب و در پناه ایزدمنان باشید .
از شما كه حدوداً 18 سال از من مراقبت كردید، بینهایت سپاسگذارم كه مرا طوری رهنمون بودید كه حال توانستهام به فراغت بال، قلم به دست بگیرم و پذیرای شهادت باشم و شما را یادآور باشم كه دنیای دیگری هست كه همه ما باید خود را آماده سفر به آن نماییم؛ خوشحالم كه در نبرد با دشمن، موقعيت شهادت را دارم و از طرفی خوشحالم كه پدر و مادری داشتم كه مرا از زمان طفولیت با ایمان بار آوردند و مرا به نماز و روزه و كمك به زیردستان، و از همه بالاتر به جهاد در راه خدا و مبارزه با دشمنان دین و اسلام، و پاسداری از سرزمین مقدس خود راهنماییم نمودند .
اكنون كه عملیات مهمی در پیش داریم و مرگ با افتخار را در جلوی چشمان خود میبینیم، میخواهم چندین كلمه با شما عزیزان صحبت كنم .
مادرم، همیشه و همه وقت نماز را فراموش نكن، خواهرانم را با حجاب و با ایمان بار آور، چرا كه به گفته امام عزیزم، حجاب خواهرانم، كوبندهتر از خون شهید است و به هر كس دیگری رسیدی درباره حجاب و ایمان، امر به معروف و نهی از منكر نما. دعای خیر شما مادر عزیز و پدر مهربان، شامل برادران رزمندهام باشد، برادران كوچكم را یادآور باش كه بعد از من اسلحه به دست گرفته و انتقام خون تمامی شهیدان را از این كافران بگیرند .
و اما پدر عزیزم و مادر مهربانم، مبادا بعد از شهادت من گریه كنید زیرا همین اشكی كه در چشمان شماست موجب شادی دشمنان است، پس از شما صریحاً میخواهم اگر میخواهید یادی از من كنید با نثار چندین صلوات بر آل محمد(ص) مرا یاد كنید.
پدرجان، چگونه و با چه زبانی از فداكاریهای شما درباره بزرگ كردن من، كه با وجود تهیدستي و نداشتن امكانات مالی خوب، مرا به درجه شهادت و پیروزی بر دشمن رسانیدهاید، سپاسگزارم؛ مادرم، از بیخوابی شب های تو چه گویم؟ از آن روزهایی كه با زبان روزه در ماه مبارك رمضان مرا شیر میدادی و اخم به ابرو نمیآوردی، سپاسگزارم؛ چرا كه من در ماه مبارك رمضان به دنیا آمدهام، امیدوارم اگر برایم شهادتی هم هست در ماه رمضان باشد، این را نوشتم چون میدانم چند روزی به این ماه مبارك نداریم و عملیات بسیار مهمی در پیش است، به دستور خداوند قهار و فرمانده خود، این وصیتنامه را مینویسم، امید است كه در نبرد پیروز باشیم.
و اما پدرم خواستن، توانستن است، همان طور كه در نامههای قبلی خود، به مراتب متذكر شدم، نسبت به ماشین نیسان كه برنده شدهایم پیگیری كن، امید است موفق شوی شاید از این راه، كمك هزینهای در زندگی من و برادرانم باشد.
پدر جان فرزندان تو بزرگ شده و در حال حاضر سه رزمنده در جبههها داری، در بازگشت میدانی كه دو اتاق برای زندگی ما خیلی كوچك است و صحیح نیست كه همه ما در یك اتاق زندگی كنیم، پدرجان یا خانه را بفروش تا خانه بزرگتری تهیه نمایی و یا بالای آن را بساز .
این دو برنامه نیز به عنوان وصیت به شما میگویم و آرزوی قلبی من است، از نوشتن این نامه و یا وصیت نامه ناراحت نباشید، چون به امید خدا پیروز و سالم برمیگردم، به امید پیروزی رزمندگان اسلام و طول عمر برای رهبر كبیر انقلاب، امام عزیزمان خمینی بتشكن.
والسلام
علی اجلال آذر مورخ، 1367/01/15
منبع: سایت شهدای ارتش