ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیدحسین داوری دولت آبادی

۴۹ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۷
خاطره ای از پدر شهید:
یک روز موقع برگشتن از کشاورزی وقتی درب منزل را زدم، پسرم در را باز کرد پس از احوال پرسی گفت: چه می کنی؟ گفتم: دیگر قدرت کار كردن ندارم و کارهایم مانده است. گفت: ناراحت نباش فردا برای کمک می آیم و با تراکتور زمین هایت را شخم می زنم. فردای آن روز به من کمک کرد و با مشکلات بسیار زمین را آماده کرد. ظهر آن روز با هم ناهار خوردیم. حال پس از چند سال هر وقت به سر زمين می روم یاد پسرم می افتم که چه فرد فعال و زرنگی بود. مانند او دیگر در فرزندانم ندارم.<ref>[[ http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10572|پایگاه اطلاع رسانی شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]]</ref> ==پانویس== <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش