ویرایش‌ها

شهید حسن اسکندری

۰ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۲
==زندگینامه :==
با درود فراوان به رهبر کبير کبیر انقلاب اسلامي ايران اسلامی ایران و درهم شکنده ظلم و جور در جهان، و برهم زننده بساط جور پيشگان، پیشگان، و با درود به روان پاک شهداي اين شهدای این مرز و بوم، به نام خدواند تعالي؛ تعالی؛
شهيد شهید حسن اسکندري، اسکندری، فرزند قربانعلي اسکندري، قربانعلی اسکندری، در دهستان فرومد، از توابع شهرستان شاهرود، مجن ميامي میامی در تاريخ، تاریخ، 1344/07/03 متولد و دوران کودکي کودکی را در اين این دهستان زير زیر دامن بنده بزرگ شد تا اين این که دست چپ و راست خود را شناخت، از همان زمان طفوليت، طفولیت، فعال و جدي جدی در امور زندگ ي ی و کشاورزي کشاورزی بود و به بنده کمک مي می کرد، وقتي وقتی به سن 6 سالگي رسيد سالگی رسید اسم حسنم را در دبستان ابن ابمين ابمین فرومد نوشتم و دوران ابتدايي ابتدایی را تا کلاس پنجم در همين همین دبستان گذراند .
پس از ترک تحصيل، مدتي براي تأمين تحصیل، مدتی برای تأمین معاش زندگي، زندگی، در شاهرودو تهران به کار بنايي بنایی اشتغال داشت، او از همان کودکي کودکی نماز مي می خواند و از سن تكليف تكلیف به روزه گرفتن ادامه داد و روزه و نمازيش نمازیش قضا نمي نمی شد، علاقه عجيبي عجیبی به کتاب هاي مذهبي های مذهبی داشت و هميشه همیشه از آنها استفاده مي می نمود و اين این جانب که پدرش هستم چون سواد خواندن و نوشتن را نداشتم ذوق مي می کردم و به او مي می گفتم که در ماه محرم و ماه مبارک رمضان و... از اين این کتاب ها برايم برایم بخواند و ايشان ایشان هم دريغ نمي دریغ نمی کرد، هرچه که در مي آورديم زير سايه يک می آوردیم زیر سایه یک چراغ از آن استفاده مي می نمود .
تا اين این که انقلاب اسلامي ايران اسلامی ایران به رهبري رهبری امام خميني خمینی به پيروزي رسيد پیروزی رسید و هميشه همیشه در تظاهرات و جلساتي جلساتی که براي براندازي رژيم برای براندازی رژیم طاغوت صورت مي می گرفت شرکت مي می نمود و بيشتر بیشتر وقت ها براي اين برای این که بتواند بهتر در امر اين این مهم، کمکي کمکی به اسلام نمايد نماید از فرومد عازم شاهرود مي می شد تا در شاهرود در تظاهرات شرکت کند و بعد از دو سه سال که جنگ اسلام وکفرشروع شد، به نداي ندای رهبر لبيک لبیک گفت و به صورت بسيجي بسیجی مدّت شش ماه در منطقه غرب کشور خدمت نمود و از آنجا که برگشت با اين این که به ارشاد اقوام و خويشان مي خویشان می پرداخت در فرومد بود و براي برای رفتن جوان ها تبليغ مي تبلیغ می کرد .
بعد از هفده روز به خدمت نظام وظيفه وظیفه فراخوانده شد و مدتي مدتی که خدمت نمود در نامه هايش هایش از من مي می خواست که کمک مالي مالی خود را از جبهه را دريغ دریغ نکنم و هميشه همیشه سفارش مي می نمود که دعاي خير براي دعای خیر برای رزمندگان يادتان یادتان نرود ؛
درمرخصي درمرخصی آخر که به فرومد آمده بـود با روي روی باز و خندان به مادرش مي گـويد می گـوید : مادرجان، مي می خواهم سفارشي سفارشی بكنم اگر ناراحت نمي شوي؟ نمی شوی؟ مادرش مي گويدمی گوید: نه حسن جان، نه فرزندم، بگو بعد شروع به صحبت کردن مي نمايد، وقتي می نماید، وقتی مادرش را براي برای سفارشات لازم آماده مي بيندمی بیندمي گويدمی گوید: مادرجان، اگر من شهيد شهید شدم براي برای جلو تابوتم از همان عکسي عکسی که با بلوز يقه اسکي یقه اسکی گرفته ام استفاده نماييد، نمایید،
مادرش مي گويدمی گوید: حسن جان، دشمنت بميرد بمیرد و با اين این حرفت قلبم را آتش زدي،مادرش زدی،مادرش به او مي گويدمی گوید: حسن جان، شما که مي گوييد جايتان می گویید جایتان خلوت است و اين این حرف ها چيست چیست که شما مي زنيد؟می زنید؟
شهيد اسکندري شهید اسکندری در جواب مادر مي گويدمی گوید: مادرجان، تابستان مشخص مي می شود که عکس را براي برای چه مي می خواهم مثل اين این که شهادت به او الهام شده بود
او مي گويدمی گوید: مادرجان، مقام شـهـيد خيلي شـهـید خیلی بالاتر اسـت از ايـن ایـن است که شما فکر مي کنيد ناراحتي می کنید ناراحتی ندارد مادرش بـه او مي گويدمی گوید: حسن جان، عجب لباس هاي قشنگي، اين های قشنگی، این بار خريده اي خریده ای ؟
با خنده به مادرش مي گويد می گوید شما که به فكر من نيستيد نیستید خودم مي می خواهم به فکر خودم باشم و خودم را د اماد کنم .
و بعد از مدتي مدتی که مرخصي مرخصی اش تمام شد به خانه همه ي ی اقوام رفته و از همه آنها خداحافظي مي نمايد خداحافظی می نماید .
از پدر و مادر و خواهران و برادران با چه حال خوشي خوشی استقبال نموده و خداحافظي مي نمايد، براي خداحافظی می نماید، برای خدمت عازم منطقه مي می شود و بعد از مدتي براي مدتی برای ما باز هم از همان نا مه هاي های محبت آميز مي آمیز می آمد و اين این نامه ها براي برای ما يادگاري یادگاری بود و از آنها پند مي گرفتيم، مدتي می گرفتیم، مدتی گذشت که از تهران براي برای فرومد تلفني تلفنی زده بودند که حسن، پاره جگرم، شهيد شهید شده است و به من اطلاع دادند، وقتي وقتی به شاهرود رفتيم رفتیم که پيکر شهيد پیکر شهید حسن را تحويل بگيريم ديدم وصيت تحویل بگیریم دیدم وصیت نامه اي ای به دايي ايشان دایی ایشان که در شاهرود بود داده وصيت وصیت نامه را براي برای ما خواندند و در اين وصيت این وصیت نامه کوهي کوهی از گفتار يک شهيد یک شهید ذکر شده بود .
ما هم طبق وصيت وصیت نامه عمل کرديم، کردیم، او را به فرومد برديم بردیم و تمام مردم فرومد در آن روز از پيکر شهيد پیکر شهید استقبال کردند و از قراي قرای مجاور هم عده کث يري براي تشيع یری برای تشیع جنازه شهيد شهید حسن اسکندري اسکندری آمده و مراسم باشکوهي باشکوهی را به جاي جای آوردند و پيکر شهيد پیکر شهید حسن اسکندري اسکندری را در بهشت شهداي شهدای فرومد دفن کردند . روحش شاد و يادش گرامي یادش گرامی باد
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون؛
مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده اند نه بلکه زنده اند و در نزد خدا روزی می خورند.( سوره آل عمران / آيه آیه 169)
و نگوئید که ناکام از دنیا رفت، چون هیچ کامی شیرین تر از شهادت نیست .
سلام گرمي گرمی به پدر و مادر گرامیم، و برادران عزیزم و خواهران عزیزم عرض می کنم، پدرو مادر عزیزم، نمی دانم چگونه زحمات شما را جبران کنم، من به جبهه آمدم تا دینم را به اسلام عزیز ادا کنم، پدر و مادر عزیز، مبادا در شهادت من بگریید و بگويید بگویید که ناکام از دنیا رفت، چون هیچ کامی شیرین تر از شهادت نیست .
۱۶۸
ویرایش