ویرایش‌ها

شهید علی احمدی ۱۳۴۰

۲۶۹ بایت اضافه‌شده، ‏۱ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۰
[[شهید ]] [[علی احمدی]]تاریخ تولد :[[1340/11/30�تاریخ 30]]�تاریخ شهادت : [[1361/01/07]]محل شهادت : نامشخص�محل آرامگاه :[[تهران ]] - [[بهشت زهرا]]
==زندگیناه==
علي احمدي، در تاريخ، 1340/11/30 (يعني همان سالي كه حضرت [[امام خميني ]] نهضت مقدس خود را شروع كرد) محل تولد او در خيابان سيمان، خيابان توحيد يعني همان محله فقير نشين و مستضعف چشم به جهان گشود و در سال 1346 به دبستان سجادي اسلامي واقع در خيابان سيمان صفائيه به درس خواندن پرداخت.  دوران ابتدائي را به پايان رسانيد و جهت ادامه تحصيل وارد دبيرستان ابن سينا شد؛ بعد از دو سال در مدرسه راهنمايي فردوسي واقع در شهرك دولت آباد مشغول به درس شد در سال 1356 وارد [[مبارزات ]] شد و با بچه هاي محل مشغول پخش [[اعلاميه هاي امام ]] و ساير كارهاي مبارزاتي گرديد در رمضان همان سال وقتي كه دژخيمان شب، جهت سركوبي مردم به درب مسجد [[امام حسن عسگري (ع)]] آمده بودند او با ساير جوانان محل با آنها درگير شدند. در روز 16 شهريور 1357 در [[راهپيمايي ]] بزرگ قيطريه تا ميدان آزادي كه با راهنمايي روحانيت مبارز همچون [[آيت الله مفتح ]] و سيد مظلومان [[آيت الله بهشتي ]] پيشنهاد شده بود شركت كرد و صبح همان روز يعني [[17 شهريور ]] در ميدان [[خراسان ]] خيابان [[17 شهريور ]] بود و ديگر از درس و مدرسه خبري نبود و هر روز در فعاليت هاي مبارزاتي شركت مي كرد و به كجا مي رفت و چه كارهايي انجام مي داد خبري نداريم تا روز ورود امام به [[تهران ]] او مشتاقانه شركت كرد و ديديم كه چند روزي تاخير افتاد و علي هر روز در [[دانشگاه ]] بود و روز ورورد امام به [[ميدان آزادي ]] رفت و از آنجا به [[بهشت زهرا ]] و هر روز به مدرسه علوي مي رفت و در كارهاي ديگر از جمله توزيع ارزاق و كارهاي خير شركت مي كرد.روزي كه [[حكومت نظامي ]] لغو شد او در خيابان خراسان [[17 شهريور ]] جنوبي تا پاسي از شب بود؛ روز 21 شهريور غروب به منزل آمد و چند عدد [[كوكتل مولوتف ]] ساخته بود و به كمك بچه ها برد و تا صبح نيامد؛ روز ديگر در حدود ساعت 10 صبح بود كه ما دنبال او مي گشتيم و گفتند كه ديشب او را در پل سيمان و خيابان [[فدائيان اسلام ديده اسلام]] ديده اند كه نگهباني مي داده است و بعد از يك ساعت او آمد با صدايي گرفته و صورتي سياه و چرك و گفت: ديشب [[پاسداري ]] مي دادم و همان روز يعني [[22 بهمن 1357 ]] [[انقلاب ]] به حمدالله به ثمر رسيد و در همان روز مرتضي احمدي، دايي علي موقع گرفتن [[پاسگاه ]] دولت آباد به [[شهادت ]] رسيد. و بعد از اين علي با شدّت بيشتري در كارهاي [[انقلاب ]] شركت مي كرد و سرانجام در تاريخ، 1359/03/19 به [[خدمت سربازي ]] رفت و بعد از چهار ماه تعليمات او را به [[خرم آباد ]] فرستادند؛ با حملات ناجوانمردانه [[صدام آمريكايي ]] [[آمريكا]] يي و آغاز [[جنگ تحميلي ]] او در [[خرم آباد ]] [[سرباز ]] بود چند دفعه از آنجا تقاضا داده بود كه به [[جبهه ]] اعزام شود اما پذيرفته نشد و گفته بودند اين جا هم [[جبهه ]] است تا آن كه در تاريخ، 1361/09/23 با تقاضاي علي احمدي موافقت شد و در تاريخ، 1360/09/23 به [[لشگر 77 پيروز خراسان ]] انتقال يافت و جهت خداحافظي به [[تهران ]] آمد.بعد از دو روز ديدني كرد و به [[جبهه ]] رفت، بعد از يك ماه در اثر [[تركش ]] [[خمپاره ]] مجروح شد و در يكي از [[بيمارستان ]] هاي جنوب بستري مي شود و بعد از 12 روز خوب شده كه حتي به خانواده هم خبر نمي دهد و باز به [[جبهه ]] برمي گردد و در اول اسفند به [[تهران ]] براي ديدني آمد؛ در صورت علي نور [[شهادت ]] را مشاهده كرديم و در تاريخ، 1360/12/10 به [[جبهه ]] رفت و در تاريخ، 1360/12/18 نامه داد كه آخرين نامه او بود در آن نوشته بود شايد چند روز ديگر [[حمله ]] داشته باشيم و اگر من را براي حمله بردند و من سعادت [[شهادت ]] را داشتم مرا حلال كنيد و از شما مي خواهم صبر و تحمل داشته باشيد. سرانجام علي در حمله [[فتح المبين ]] در تاريخ، 1361/01/07 به آرزوي ديرينه خود كه همان [[شهادت ]] بود نائل آمد علي با يك دنيا شوق به [[جبهه ]] رفت و روزي كه مي خواست به [[جبهه ]] برود آن قدر خوشحال بود كه در پوست خود نمي گنجيد؛ وقتي به مرخصي آمده بود به او گفتم: از [[جبهه ]] برايم صحبت كن علي گفت: در [[جبهه ]] واقعاً خدا را مي بينم، آنجا انسان ساخته مي شود، به كمال انسانيت مي رسد؛ آنجا يعني در [[جبهه ]] جوانان همه نماز شب مي خوانند و با خدا تماس دارند؛ علي به امام علاقه وافري داشت از خدا مي خواست كه پيروزي نصيب ملت غيور [[ايران ]] شود و شرّ صداميان از سر ملت [[عراق ]] برداشته شود خلاصه در [[عملیات فتح المبين ]] در حمله پيروز مندانه [[رزمندگان ]] با رمز يا [[زهرا (س)]]، علي [[شهيد ]] گشت
منبع: سایت شهدای ارتش
۱۶۷
ویرایش