• یک بار به محمد رضا گفتم :در این مدت که در جبهه بودی من از دیگران شنیدم که غذا ومیوه خوب نمی خوری .چرا در این مورد چیزی به من نگفتی ؟اودر جواب گفت: کسانی که این حرفها را به شما گفته اند با اسلام وانقلاب مخالفند. به هیچ عنوان به حرفهای آنها اهمیت نده.پس از او پرسیدم :آیا از بین شما کسی به شهادت رسیده؟گفت :نه هیچ کس شهید نشده ولی اندکی که اصرار کردم گفت:یکی از دوستانم به نام آقای امینی از مشهد که با هم مین ها را خنثی می کردیم ،همچنین فرمانده مان نیز بود درحین خنثی کردن مین ها شالی به دور کمرش بسته بود،وقتی علت را پرسیدیم گفت :کسی که می خواهد به شهادت برسد،باید شال به دور کمرش ببندد.بعد از چند شب خبر شهادت حاج آقای امینی را برایمان آوردند.
• در منطقه گروهی بودیم که بصورت منظم به دشمن ضربه می زدیم و هر جا که احساس می شد نیاز به عملیات است انجام می دادیم تا اینکه یک روز عراقیها از منطقه ای که ما در آنجا بودیم عقب نشینی کردند ولی ما متوجه نشدیم. وقتی از تیراندازی خبری نشد به محمدرضا گفتم که عراقیها احتمالا" عقب نشینی کرده اند. محمدرضا گفت: نه آنها با این کارشان می خواهند به ما کمین بزنند سپس قرار شد که به سنگر عراقیها برویم و ببینیم آیا رفته اند یا نه؟ هنوز از سنگر بیرون نرفته بودیم که متوجه شدیم دو نفر عراقی بالای تپه ایستاده اند و به همدیگر سنگر ما را نشان می دهند. محمدرضا تیرباری برداشت و به من گفت: من از شیار بغل تپه به آنها نزدیک می شوم تا لااقل همین دو نفر را بزنم. گفتم : آنها توپ 106 دارند و می توانند به راحتی ما را هدف بگیرند. محمدرضا گفت: نترس بیا جلو برویم و ببینیم چه خبر است. از طرف عراقیها هیچگونه تیراندازی نمی شد . من ومحمدرضا در بین درختچه های آن طرف اختفاء کردیم. سپس محمدرضا با تیربار شروع به تیراندازی به طرف آن دو نمودوآنها همانجا افتادند. تصمیم گرفتیم که بلند شویم و به سمت آنها برویم که یکباره گلوله از بالای سر ما رد شد و ما سریعا" از آنجا دور شدیم و گلوله ها به درختچه ها اصابت کرد و همه آنها را از جا در آورد.
• وقتی مجروح شدم به همراه محمد رضا در یک اتاق بستری بودیم او می گفت : صبح همان شبی که عملیات بود ، متوجه شدم خشابی روی زمین افتاده است آن رابرداشتم وچون جیب خشابهایم پربود به ناچار آن را پشت فانسقه ام گذاشتم چند قدمی که جلوتر رفتم یک تیر دقیقا به همان خشاب اصابت کرد وآن خشاب خراب شد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6009 سایت یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>
منبع سایت یاران رضاhttp://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6009=پانویس== <references />