ویرایش‌ها

شهیداحمد کاظمی

۲ بایت حذف‌شده، ‏۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۴
/* خاطرات */
ته دلم قرص نبود. با رگه هایی از نگرانی، اره و چوب های بی زبان را دادم دست احمد و از مغازه بیرون زدم.
نزدیک ظهر برگشتم. چشمانم از خوشحالی برق می زد. باور نمی کردم برش هایی به آن تمیزی و دقیقی کار پسربچه ای هشت، نه ساله باشد.
منبع: یادگاران، جلد یادگاران،جلد ۱۹، ص۲
== پانویس ==
۱۶۶
ویرایش