�
==زندگی نامه==
محقق، رضا: نهم اردیبهشت ۱۳۴۳، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش محمد، فرش فروش بود و مادرش زهرا نام داشت. تا پایان سطح اول در حوزه علمیه درس خواند. طلبه بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. هفتم اسفند ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به دست ها و سر، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
==وصیت نامه==
شهید، رضا محقق(وهابى): وقتى به پرونده ی پُر از عصیان و سیاه گذشته ام نظاره مى کنم و وقتى عُمر تلف شده در جهل و حرمان خویش را می نگرم و وقتى به درون پُر از هوا و هوس خویش رجوع می کنم و آن گاه قلبِ سیاه مملو از خطورات شیطانى را مشاهده می کنم، وجودم را سراسر اضطراب می گیرد و خود را یکپارچه خجل و شرمنده می یابم و از خویشتنِ خود مُتنفِّر و از کرده هاى زشت خود می ترسم؛ طورى که الآن که خود را در اواخر عُمر و سفر آخرین احساس می کنم، چیزى جز اظهارِ عجز، انابه، ندامت و پشیمانى براى گفتن و نوشتن ندارم. خداوندا! تا حیات داشتم و قدرت و فرصت، غرق در هوس هاى جاهلانه بودم. زرق و برق دنیا و ما فیها، عقلم را مغلوب و قلبم را تیره کرده بود و من هم سال هاى متمادى در این کره ی خاک، زمین گیر و محبوس شده بودم. خدایا! هر چه دقت می کنم تا یک نقطه نورانى در این عُمر بر باد رفته پیدا کنم، اثرى نمی یابم و هر چه بوده، معصیت، نافرمانى، عصیان، گناه، پرده درى و غفلت بوده است. الهى! ما در ظلمت هاى گمراهى و ظلالت غرقیم و در دریاى غفلت و بى خبرى غوطه وریم و سر در لاک خود کرده ایم و در حصار منیَّت و خودپرستى محبوس و مَتروکیم. خداوندا! این نَفْسِ سرکش و پلید، اختیار ما را از کفمان خارج کرده است و دایم ما را به پیروى از شیطان وا می دارد. قلب هاى سیاهمان بر اثر گناهْ زنگار گرفته است و در دلهایمان از هر هوا و هوسی پُر است؛ شهرت، خودبینى، شکم پرستی، شهوت، رفاه طلبى و لذَّت دنیا، بر روح قدسى و خدادادی ما چیره شده است و دستانمان از وصول به بارگاه قدسی تو کوتاه و قدمهایمان از ورودْ به حریم کبریایی تو ناتوان است؛ قلبهایمان مریض و عزم هایمان ضعیف است؛ اراده ی ضعیف و مسامحه کاری ام باعث شد این نَفْسِ خبیثْ و آن شیطان پلید، یک عمر مرا قدم به قدم از تو دور و به آتش دوزخت نزدیک کند. خدایا! این پرونده ی سیاه کجا و آن نعمت ها و رحمت هاى تو کجا؟ خدایا! این طومار ننگین چند ساله ی عمر من کجا و آن مَحبَّت ها و پرده پوشى هاى تو کجا؟ خدایا! این بى حیایی ها و معصیت هاى من کجا و آن نعمت مسلمان شدن، شیعه شدن و شهید شدنم -که تو ارزانى داشتى- کجا؟ خدایا! این چه نمک خوردن و نمکدان شکستن است؟ خدایا! این چه بى انصافى و ظلمى است که این بنده ی شرمگین روا داشته؟ خدایا! وجود ما توأم با گناه، ماندن ما همراه با معصیت و حیات ما همراه با غفلت و بى خبرى است. اى خداى سبحان! ما را به سوى خود رهنمون باش و هر چه زودتر این جسم خاکى را به میان خاک برگردان؛ باشد که با قطع شدن رگ حیاتمان، جلوی این همه آلودگى و نافرمانى مسدود گردد. خدایا! ما را در جوار رحمت واسعه ات جاى ده. خداوندا! به مُقرَّبان درگاهت، دل مُضطر ما را تو مَرحم و ما را به راحت وصال و لقاءَت رهنمون باش. اى خداى بزرگ و اى هستى بخش! ما هستى خویش را در این مسلخ در معرض فنا قرار دادیم، تا رضاى تو را کسب کنیم؛ پس به مُقرَّبان درگاهت، این هستى را -که خود به ودیعت به ما سپردى- از ما به شایستگى بپذیر. الهى! قطرات خونمان را کفاره ی گناهانمان قرار بده. خدایا! از ما و از کرده هاى زشتِ در خَلوت و جَلوت ما، درگذر. پروردگارا! پرده ی کرامت را بر زشتی