ویرایشها
زندگی نامه
اکرادچگینی، علیاکبر: یکم مهر ۱۳۴۳، [[۱۳۴۳]]، در شهر بوئینزهرا به دنیا آمد. پدرش عزتالله (فوت۱۳۶۰) و مادرش رقیه (فوت۱۳۶۵) نام داشت. دانشجوی دوره کاردانی در رشته الهیات و معارف اسلامی و معلم بود. از سوی [[بسیج ]] در [[جبهه ]] حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، [[۱۳۶۵]]، در [[امالرصاص ]] [[عراق ]] به شهادت رسید. پیکرش مدتها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۵پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
وصیت نامه
یلى زدند و خیمه هایش را آتش زدند و خانواده اش را به اسارت بردند و چه جنایتها که یزیدیان نکردند. اگر خواستى در داغ من گریه کنى، براى مظلومیت امام حسین(ع)، اهل بیت طاهرین و تمامى ائمه اطهار(ع) گریه کن؛ چرا که همهی آنها مظلومانه و غریبانه به شهادت رسیدند. مادر مهربان! نسبت به اسلام و انقلاب و امام، ثابتقدم و همیشه مشغول عبادت خداوند بخشنده مهربان باش. مبادا در دلت ذره اى لغزش و خطا باشد؛ چرا که من این راه را آگاهانه انتخاب کردهام. خواهر مهربانم! تو نیز همچون دیگر خواهران محجوب، در حفظ حجابت کوشا باش و تقوى پیشهی خود کن. صبور و مقاوم باش. ...و اما در آخر، نکته اى هم به دانش آموزان عزیز، این امیدان آیندهی انقلاب اسلامى دارم: عزیزانم! اگر چه حقیر نتوانستم در حضور شما باشم، چرا که مسألهی [[جنگ ]] و جهاد مهمتر بود؛ لذا شما در سنگر مدارس و کلاس، مشغول تحصیل علم همراه با ایمان باشید و سعى کنید با علم، به یقین برسید و گوش به گفته هاى معلمان و دبیران دلسوز و علاقهمند داشته باشید. چرا که آنها مشفق و دلسوز شما هستند و امیدوارم که معلمین و دبیران گرامى و عزیز، سنگردار و خدمتگزار بچه هاى معصوم ملت مظلوم و مسلمان باشند. در آخر، از همهی کسانى که حقى بر گردن من دارند، طلب حلالیت و بخشش مى نمایم.۱ (۱۰۶۶۸۳۴) على اکبر اکراد چگینى
دست نوشته ها
خدایا! هر آنچه در هستی هست تویی و چیزی جز وجود مقدس تو در جهان هستی وجود ندارد، هر چه هست تویی، ای معبود من، تو از هر عیب و نقصی پاک و منزهای و از هر اشتباه و لغزشی مبرائی، پس بار خدایا مرا به درگاهت بپذیر، چرا که من هم جلوهای از تو هستم، اگر چه معصیت کارم و روسیاه. خدایا! اگر چه هشدارم دادی که مبادا پیرو هوا و هوسهای شیطانی باشم، ولی پیروی کردم و شیطان فریبم داد و روح پاک و منزهم در زیر گناهها و معصیتها، همچون دودهای که بر روی سفیدی بنشیند و سفیدی آن را بپوشاند، پوشیده مانده و همچون زندانی در قفس خواهشهای مادی و نفسانی زندانی شده است. خدایا! حال به درگاهت استغفار می نمایم و از کارهای زشتی که در گذشته کرده و به نفس خود ستم کرده ام پشیمانم. خدایا! علی(ع) با آن شکوه و عظمت و پاکی که همچون شیر در روز میخروشید، زاهد شب بود و به درگاهت استغفار و طلب عفو و بخشش میکرد، چه رسد به من که بنده گناهکار و معصیت کار توام، من که روسیه و شرمندهام. خدایا! ببخش مرا، میدانم تو رحمان و رحیمی، پروردگارا! من جز تو کسی را ندارم، ای غیاث المستغیثین، تو را به حق فاطمه زهرا، تو را به حق سیدالشهدا قسمت میدهم که از گناهانم درگذر. شهید، علیاکبر [[شهید علی اکبر اکراد چگینی]]
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
� HYPERLINK "http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1922" �http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1922�