شهید جمشید ابراهیمی لواسانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۹: سطر ۹:
 
  سه ماه اول را در خرم آباد لرستان دوره آموزشي ديد و از آنجا مستقيماً به مهران (خط مقدم) جبهه رفت و يک بار به مرخصي آمد و مدت 15 روز مرخصي را به نزد خويشان، آشنايان و دوستان خود رفت و با يک يک آنها خداحافظي کرد و عجيب اين که گفته بود من به شهادت نائل خواهم شد و  از اکثر مغازه داران محل حلاليت طلبيده بود و گفته بود كه من از اين سفر بر نمي‌گردم و همان طور هم شد و او به شهادتت رسيد.
 
  سه ماه اول را در خرم آباد لرستان دوره آموزشي ديد و از آنجا مستقيماً به مهران (خط مقدم) جبهه رفت و يک بار به مرخصي آمد و مدت 15 روز مرخصي را به نزد خويشان، آشنايان و دوستان خود رفت و با يک يک آنها خداحافظي کرد و عجيب اين که گفته بود من به شهادت نائل خواهم شد و  از اکثر مغازه داران محل حلاليت طلبيده بود و گفته بود كه من از اين سفر بر نمي‌گردم و همان طور هم شد و او به شهادتت رسيد.
 
پدرش براي ديدن او به مهران رفته و پس از دو روز گشتن وي را پيدا مي كند وقتي به فرمانده اش جهت درخواست ملاقات جمشيد مراجعه  مي کند، فرمانده به مند گفت: جمشيد سه روز است که به شهادت رسيده است و شربت شهادت را نوشيد؛ من از ايشان خواستم تا جنازه پسرم را به من بدهند ايشان اول گفت: جنازه ي جمشيد، در معراج شهداي ايلام است و من به ايلام رفتم هرچه گشتم در معراج نبود، مجدداً به صالح آباد برگشتم كه گفتند: جنازه او در زير آتش مانده است و ما تا ده روز ديگر حمله‌اي خواهيم کرد و جنازه شهيد را به شما تحويل خواهيم داد.
 
پدرش براي ديدن او به مهران رفته و پس از دو روز گشتن وي را پيدا مي كند وقتي به فرمانده اش جهت درخواست ملاقات جمشيد مراجعه  مي کند، فرمانده به مند گفت: جمشيد سه روز است که به شهادت رسيده است و شربت شهادت را نوشيد؛ من از ايشان خواستم تا جنازه پسرم را به من بدهند ايشان اول گفت: جنازه ي جمشيد، در معراج شهداي ايلام است و من به ايلام رفتم هرچه گشتم در معراج نبود، مجدداً به صالح آباد برگشتم كه گفتند: جنازه او در زير آتش مانده است و ما تا ده روز ديگر حمله‌اي خواهيم کرد و جنازه شهيد را به شما تحويل خواهيم داد.
من که از پيکر پاک اين شهيد نااميد شدم به تهران آمدم و بالاخره مجلس يادبودي برايش گرفتيم تا اين که دوستان و آشنايان به ديدن ما آمدند و همه آنها مي‌گفتند: جمشيد به ما گفته بود که من شهيد مي‌شوم و از شما خواهش مي‌کنم که به خانواده ام چيزي نگوييد.
+
من که از پيکر پاک اين شهيد نااميد شدم به تهران آمدم و بالاخره مجلس يادبودي برايش گرفتيم تا اين که دوستان و آشنايان به ديدن ما آمدند و همه آنها مي‌گفتند: جمشيد به ما گفته بود که من شهيد مي‌شوم و از شما خواهش مي‌کنم که به خانواده ام چيزي نگوييد.
 
اگر بخواهم خصوصيات اين شهيد را بر روي کاغذ بياورم بسيار است و بايد کتاب ها نوشت وليکن کاري که براي خداست احتياج به طليقات ندارد، به طور نمونه، يك شب در ساعت ساعت 10 و 11 شب، زني با بچه به بغل درب مغازه براي انداختن شيشه مراجعه کرد (از اين که مغازه ما با منزلمان يک جاست) جمشيد به اتفاق آن زن براي انداختن شيشه به منزل او مي‌رفت و من و مادرش وقتي به او مي‌گفتيم در اين موقع شب چرا اين کار را مي‌کني مي‌گفت: مگر نه اين که ما در جنگ تحميلي هستيم و کمبود برق را مي‌دانيم، اين زن اگر احتياج به يک شيشه نداشت در هواي برفي به درب مغازه نمي‌آمد و من براي رضاي خداي تعالي اين کار را مي‌کنم، در حالي که شيشه بري تا ساعت 8 باز بود.
 
اگر بخواهم خصوصيات اين شهيد را بر روي کاغذ بياورم بسيار است و بايد کتاب ها نوشت وليکن کاري که براي خداست احتياج به طليقات ندارد، به طور نمونه، يك شب در ساعت ساعت 10 و 11 شب، زني با بچه به بغل درب مغازه براي انداختن شيشه مراجعه کرد (از اين که مغازه ما با منزلمان يک جاست) جمشيد به اتفاق آن زن براي انداختن شيشه به منزل او مي‌رفت و من و مادرش وقتي به او مي‌گفتيم در اين موقع شب چرا اين کار را مي‌کني مي‌گفت: مگر نه اين که ما در جنگ تحميلي هستيم و کمبود برق را مي‌دانيم، اين زن اگر احتياج به يک شيشه نداشت در هواي برفي به درب مغازه نمي‌آمد و من براي رضاي خداي تعالي اين کار را مي‌کنم، در حالي که شيشه بري تا ساعت 8 باز بود.
 
نمونه ي ديگر اين كه اين شهيد عزيز، به حجاب خواهران خود خيلي تأكيد مي‌نمود و مي‌گفت: حجاب خود را طوري حفظ کنيد که زينب‌وار شويم، هر چند که شما خيلي مانده تا مثل زينب (ع) شويد وليکن از امثال زينب ها درس بياموزيد و مادرش مي‌فرمود: در بودن من خيلي گريه و زاري نکنيد که دشمن منتظر يک نقطه ضعف از شما خانواده‌هاي معظم شهداست و اي مادر عزيز، تو هم از زينب و امثال آن بياموز که در صحراي کربلا 72 تن از ياران و برادرانش را هديه آوردند، تو هم اميدوارم مثل آنها باشي ان شاء الله.   
 
نمونه ي ديگر اين كه اين شهيد عزيز، به حجاب خواهران خود خيلي تأكيد مي‌نمود و مي‌گفت: حجاب خود را طوري حفظ کنيد که زينب‌وار شويم، هر چند که شما خيلي مانده تا مثل زينب (ع) شويد وليکن از امثال زينب ها درس بياموزيد و مادرش مي‌فرمود: در بودن من خيلي گريه و زاري نکنيد که دشمن منتظر يک نقطه ضعف از شما خانواده‌هاي معظم شهداست و اي مادر عزيز، تو هم از زينب و امثال آن بياموز که در صحراي کربلا 72 تن از ياران و برادرانش را هديه آوردند، تو هم اميدوارم مثل آنها باشي ان شاء الله.   
سطر ۱۷: سطر ۱۷:
  
 
==وصیت نامه==
 
==وصیت نامه==
بسمه تعالى )
+
بسمه تعالى
 
وصيت نامه ي سرباز وظيفه، شهید جمشيد ابراهيمى لواسانى
 
وصيت نامه ي سرباز وظيفه، شهید جمشيد ابراهيمى لواسانى
 
با سلام و سپاس بيكران بر رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، حضرت امام خمينى مدظله العالى و امت شهيدپرور؛
 
با سلام و سپاس بيكران بر رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، حضرت امام خمينى مدظله العالى و امت شهيدپرور؛

نسخهٔ ‏۱۲ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۲

شهید جمشید ابراهیمی لواسانی تاریخ تولد :1346/12/10 تاریخ شهادت : 1365/06/28 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - شمیرانات - امامزاده محمدوابراهیم(ع)

زندگینامه

شهيد جمشيد ابراهيمي لواساني، علاقه‌اي عجيبي به انقلاب داشت با اين که سني نداشت مدت 3 سال در کميته انقلاب منطقه چهار فعاليت داشت و با بسيج محل همکاري مي کرد؛ او تا سخنان امام مدظله العالي را از صدا و سيما شنيد تصميم گرفت به جبهه‌هاي حق عليه باطل برود که پدرش به او مي گويد: چون هنوز موقع سربازي تو نيست قدري صبر کن وليکن او به خاطر علاقه‌اي که به انقلاب داشت با اين که ده ماه به سن قانوني که به سربازي برسد داوطلبانه ثبت نام کرد و به سربازي رفت.

سه ماه اول را در خرم آباد لرستان دوره آموزشي ديد و از آنجا مستقيماً به مهران (خط مقدم) جبهه رفت و يک بار به مرخصي آمد و مدت 15 روز مرخصي را به نزد خويشان، آشنايان و دوستان خود رفت و با يک يک آنها خداحافظي کرد و عجيب اين که گفته بود من به شهادت نائل خواهم شد و  از اکثر مغازه داران محل حلاليت طلبيده بود و گفته بود كه من از اين سفر بر نمي‌گردم و همان طور هم شد و او به شهادتت رسيد.

پدرش براي ديدن او به مهران رفته و پس از دو روز گشتن وي را پيدا مي كند وقتي به فرمانده اش جهت درخواست ملاقات جمشيد مراجعه مي کند، فرمانده به مند گفت: جمشيد سه روز است که به شهادت رسيده است و شربت شهادت را نوشيد؛ من از ايشان خواستم تا جنازه پسرم را به من بدهند ايشان اول گفت: جنازه ي جمشيد، در معراج شهداي ايلام است و من به ايلام رفتم هرچه گشتم در معراج نبود، مجدداً به صالح آباد برگشتم كه گفتند: جنازه او در زير آتش مانده است و ما تا ده روز ديگر حمله‌اي خواهيم کرد و جنازه شهيد را به شما تحويل خواهيم داد. من که از پيکر پاک اين شهيد نااميد شدم به تهران آمدم و بالاخره مجلس يادبودي برايش گرفتيم تا اين که دوستان و آشنايان به ديدن ما آمدند و همه آنها مي‌گفتند: جمشيد به ما گفته بود که من شهيد مي‌شوم و از شما خواهش مي‌کنم که به خانواده ام چيزي نگوييد. اگر بخواهم خصوصيات اين شهيد را بر روي کاغذ بياورم بسيار است و بايد کتاب ها نوشت وليکن کاري که براي خداست احتياج به طليقات ندارد، به طور نمونه، يك شب در ساعت ساعت 10 و 11 شب، زني با بچه به بغل درب مغازه براي انداختن شيشه مراجعه کرد (از اين که مغازه ما با منزلمان يک جاست) جمشيد به اتفاق آن زن براي انداختن شيشه به منزل او مي‌رفت و من و مادرش وقتي به او مي‌گفتيم در اين موقع شب چرا اين کار را مي‌کني مي‌گفت: مگر نه اين که ما در جنگ تحميلي هستيم و کمبود برق را مي‌دانيم، اين زن اگر احتياج به يک شيشه نداشت در هواي برفي به درب مغازه نمي‌آمد و من براي رضاي خداي تعالي اين کار را مي‌کنم، در حالي که شيشه بري تا ساعت 8 باز بود. نمونه ي ديگر اين كه اين شهيد عزيز، به حجاب خواهران خود خيلي تأكيد مي‌نمود و مي‌گفت: حجاب خود را طوري حفظ کنيد که زينب‌وار شويم، هر چند که شما خيلي مانده تا مثل زينب (ع) شويد وليکن از امثال زينب ها درس بياموزيد و مادرش مي‌فرمود: در بودن من خيلي گريه و زاري نکنيد که دشمن منتظر يک نقطه ضعف از شما خانواده‌هاي معظم شهداست و اي مادر عزيز، تو هم از زينب و امثال آن بياموز که در صحراي کربلا 72 تن از ياران و برادرانش را هديه آوردند، تو هم اميدوارم مثل آنها باشي ان شاء الله. و به تنها برادرش که 6 سال دارد مي‌فرمود: برادرم، تو طوري باش که در نبودن من جاي من را پرکني و هميشه يار و غمخوار امام عظيم شأن و پدر و مادرت باشي که همه به تو افتخار ‌کنند و هميشه درس هايت را خوب بخوان که مايه سرافرازي انقلاب اسلامي است که شما آينده‌سازان مملکت ما هستيد. تنها خاطر‌ه‌اي که به جاي مانده در جبهه، که همسنگري هاي او بعد از شهادتش به اما اطلاع داده‌اند که گوياي آقاي قرائتي چند روز قبل از شهادتش به منطقه رفته و با وي گفتگو كرده اند.


وصیت نامه

بسمه تعالى وصيت نامه ي سرباز وظيفه، شهید جمشيد ابراهيمى لواسانى با سلام و سپاس بيكران بر رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، حضرت امام خمينى مدظله العالى و امت شهيدپرور؛ خانواده گرامى‌ام، پدر و مادر عزيزم، اميدوارم كه مرا به خاطر اين چند سالى كه با شما بودم و شما زحمت هاى فراوانى برايم متحمل شديد و من هم قدر اين زحمات شما را ندانستم مرا ببخشيد و اگر به خواست خداوند متعال براى من اتفاقى افتاد، خواهشمندم كه براى من زياد گريه و ناراحتى نكنيد زيرا صبر، بزرگترين كار نيك در پيشگاه خداوند متعال است. خواهران عزيزم، از شما خواهش دارم كه در نبودن من نگذاريد مادرم، به خصوص احساس تنهايى كند. برادر عزيزم، مهدى جان، ديگر شما به سن بلوغ رسيده‌ايد و در نبودن من بايد يار و همدم پدر و مادر خود باشى و رفتار و كردارت طورى باشد كه همه به تو افتخار كنند. خواهشمندم اگر مي شود و براى شما زحمتى نيست مزار من در لواسان باشد و يا هر جايى كه صلاح مي دانيد؛ براى آن كه روح من شاد و آرام باشد هر جمعه بر سر مزار من بياييد و من دوست دارم مراسمم ساده برگزار بشود؛ با درود بر روح و روان شهيدان راه حق بر عليه باطل و اسلام، و پيروزي رزمندگان اسلام و طول عمر حضرت امام را از پيشگاه خداوند متعال خواستارم. و من الله التوفيق والسلام على من التبع الهداء محل امضاء سرباز وظيفه، جمشيد ابراهيمى لواسانى به تاريخ، 1365/05/25

منبع: سایت شهدای ارتش