من از حرف آقای صدر تعجب کردم. گفتم: "من قدرش را می دانم."
و شروع کردم از اخلاق مصطفی گفتن. آقاي صدر حرف مرا قطع کرد و گفت: "اين خلق و خوی مصطفی که شما می بينی، تراوش باطن اوست و نشستن حقيقت سير و سلوک در کانون دلش.<ref>نيمه پنهان ماه، ص۳۲</ref>
*مرد و قولش
مادرم برای مصطفی شرط گذاشته بود که این دختر صبح که از خواب بلند میشه یه لیوان شیر و قهوه جلوش بذار و...
تا وقتی که شهید شد با اینکه خودش قهوه نمی خورد همیشه برای من درست میکرد. می گفتم برای چی اینکارو می کنی؟ راضی به زحمت نیستم. می گفت: من به مادرت قول دادم.
منبع:افلاکیان ج4 ص7
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>