==زندگینامه==
شهید در سال 1341 در [[روستای زشک ]] چشم به جهان گشود او بعلت فقر مالی خانواده تا کلاس ششم ابتدایی درسش را ادامه داد و د رکنار در کنار پدرش به کار کشاورزی پرداخت وی بعد فکر کرد که اگر به امر قالی بافی بپردازد بیشتر به خانواده خود می تواند کمک کند از این بو به قالی بافی رفت. او درزمان در زمان انقلاب تاحدود ی تا حدودی به تظاهرات می آمد و همگام با ملت حزب الله در راهپیمایی ها شرکت می کرد. شهید بعد از انقلاب حس کرد که اسلام نیاز به نیرو دارد. از این رو به خدمت مقدس سرباز ی روی آورد و درحین خدمت یک بار درجبهه دچار موج انفجا رشده انفجار شده بود. و درآخرین در آخرین نامه های خود به پدر ش اینطور نوشته بود. که پدر مبادا دست از این انقلاب برداری و امام را تنها بگذاری تا اینکه سرانجام درسال 1361 در حمله مقدس [[فتح المبین ]] بر اثر اصابت ترکش به سر به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
زندگینامه2
==خاطرات==
یک سال جلوتر از اینکه به شهادت برسد و به من گفت پدرجان مرا داماد کن که آرزوی دامادی به دلم نماند. چو ن چون من به سربازی بروم شهید می شوم و در نامه هایش به من سفارش می کرد که از دین و قرآن و امام حمایت کنم و دست از این ها برندارم