==زندگینامه==
*زندگینامه اول
سردار شهید مهدی باکری فرمانده لشکر عاشورای [[تبریز]] بود که در 25 اسفند سال 62 در [[عملیات بدر]] [[جزیره مجنون]] به شهادت رسید و پیکرش برای همیشه در آنجا ماند.وی همچنین برادر [[علی باکری]] از شهدای انقلاب بود، علی از اعضای مذهبی و اولیه [[مجاهدین خلق]] محسوب میشد که با مدرک مهندسی شیمی از دانشگاه شریف فارغالتحصیل شد و توسط [[ساواک]] به شهادت رسید. بعد از آقا مهدی، برادر کوچکترش حمید نیز در جنگ یکسال پیش از شهادت او شهید شد.
*زندگینامه دوم
در سال 1333 خداوند مهدی را به خانواده معتقد و با ایمان باکری در شهرستان «[[میاندوآب]] » عطا فرمود. مهدی خردسال بود که از نعمت دستان نوازشگر مادر محروم شد. او تحصیلات خود را در [[ارومیه]] آغاز کرد و از سال آخر دبیرستان همزمان با شهادت برادرش «علی» به دست مأمورین [[ساواک]] به فعالیتهای سیاسی علیه رژیم پرداخت. پس از اخذ دیپلم وارد دانشگاه شد و در رشته مهندسی مکانیک کسب علم نمود.
او همزمان با تحصیل، مبارزات سیاسی خود را علیه رژیم ظلم و استبداد در [[تبریز]] گسترش داد و پس از مدتی برادرش حمید را به منظور ارتباط با سایر مبارزان و تهیه اسلحه و مهمات به خارج از کشور فرستاد. پس از اتمام تحصیلات مهدی به سربازی اعزام شد اما فرمان امام را مبنی بر ترک پادگانها، لبیک گفت و از آن پس زندگی مخفیانه خود را آغاز کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و همزمان با تشکیل سپاه پاسداران به عضویت سپاه در آمد و در سازماندهی این ارگان نقش مؤثری را ایفا نمود.
مدتی نیز در دادستانی دادگاه انقلاب خدمت کرد. او همزمان با فعالیت در سپاه، مسئولیت شهرداری [[ارومیه]] را نیز بر عهده گرفت. با شروع جنگ تحمیلی زندگی مشترک خود را آغاز کرد و بلافاصله پس از ازدواج (روز بعد از ازدواجش) عازم جبههها شد. باکری در پاکسازی منطقه از مزدوران شرق و غرب شبانه روز تلاش میکرد و خدمات ارزنده ای را ارائه داد. او در [[عملیات فتح المبین]] در [[منطقه رقابیه]] به عنوان معاونت تیپ نجف اشرف به مقابله با دشمن پرداخت و از ناحیه چشم مجروح شد و پس از آن در عملیاتهایی چون [[بیتالمقدس]] ، مسلم بن عقیل، [[والفجر مقدماتی]] ، [[والفجر یک]] تا چهار و... در سمتهای مختلف شرکت کرد و عاشقانه از میهن اسلامی دفاع نمود.
او مدتی قبل از عملیات بدر به خدمت رهبر و محبوبش امام خمینی (ره) رسید و اشک ریزان از ایشان خواست تا برایش دعا کنند که شهد شیرین شهادت را بنوشد. چند روز بعد دعای پیر جماران در حق مهدی مستجاب شد. بیست و پنجم بهمن سال 1363 در عملیات بدر در شرق [[دجله]] فرماندهی لشگر عاشورا را به عهده داشت که بر اثر اصابت گلوله به دیدار محبوبش شتافت. پیکر پاک این فرمانده 30 ساله چون مرواریدی در صدف پنهان ماند.<ref> [http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=25 سایت صبح] </ref>
== وصیتنامه ==
مهدی باکری
۱۳۶۳/۱/۲<ref>[http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=25 سایت صبح]</ref>
[[پرونده:Photo 2018-12-10 12-40-15.jpg|500px|بیقاب|وسط]]
==خاطرات==
مادرم نمی گذاشت ما غذا درست کنیم پدرم نسبت به غذا حساس بود؛ اگر خراب می شد، ناراحت می شد.تا قبل از عروسی برنج درست نکرده بودم. شب اولیکه تنها شدیم، آمد خانه و گفت « ما هیچ مراسمی نگرفتیم. بچه ها میخوان بیان دیدن . می تونی شام درست کنی؟» کته ام شفته شده بود. همان را آورد، گذاشت جلوی دوست هاش. گفت « خانم من آشپزیش حرف نداره ، فقط برنج این دفعه ای خوب نبوده وا رفته.»
کتاب باکری
خاطره ازهمسر شهید مهدی باکری
منبع:شام عروسی ص ۵۱
== نگارخانه تصاویر==
<gallery>
پرونده:شهید مهدی باکری (01).jpg
<gallery>
Image:1 (1).jpg
Image:1 (1).tif
Image:1 (2).jpg
Image:1 (3).jpg
Image:1 (4).jpg
Image:1 (6).jpg
Image:1 (7).jpg
Image:1 (8).jpg
Image:1 (9).jpg
Image:1 (10).jpg
Image:1 (11).jpg
Image:1 (12).jpg
Image:1 (13).jpg
Image:1 (14).jpg
Image:1 (15).jpg
Image:1 (16).jpg
Image:1 (17).jpg
Image:1 (18).jpg
Image:1 (19).jpg
</gallery>
</gallery>
== جستارهای وابسته ==
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:باکری - مهدی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای سپاه پاسداران]]
[[رده: فرماندهان شهید سپاه پاسداران]]
[[رده: شهدای نیروی زمینی سپاه]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای جنوب کشور]]
[[رده: شهدای استان آذربایجان غربی]]
[[رده: شهدای شهرستان میاندوآب (استان آذربایجان غربی)]]
[[رده: شهدای عملیات بدر]]
معرفی شهید مهدی باکری
فهرست
زندگینامه * آثار
زندگینامه
در سال 1333 خداوند مهدی را به خانواده معتقد و با ایمان باکری در شهرستان «[[میاندوآب]] » عطا فرمود. مهدی خردسال بود که از نعمت دستان نوازشگر مادر محروم شد. او تحصیلات خود را در [[ارومیه]] آغاز کرد و از سال آخر دبیرستان همزمان با شهادت برادرش «علی» به دست مأمورین [[ساواک]] به فعالیتهای سیاسی علیه رژیم پرداخت. پس از اخذ دیپلم وارد دانشگاه شد و در رشته مهندسی مکانیک کسب علم نمود.
رفتن به گالری
او همزمان با تحصیل، مبارزات سیاسی خود را علیه رژیم ظلم و استبداد در [[تبریز]] گسترش داد و پس از مدتی برادرش حمید را به منظور ارتباط با سایر مبارزان و تهیه اسلحه و مهمات به خارج از کشور فرستاد. پس از اتمام تحصیلات مهدی به سربازی اعزام شد اما فرمان امام را مبنی بر ترک پادگانها، لبیک گفت و از آن پس زندگی مخفیانه خود را آغاز کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و همزمان با تشکیل سپاه پاسداران به عضویت سپاه در آمد و در سازماندهی این ارگان نقش مؤثری را ایفا نمود.
مدتی نیز در دادستانی دادگاه انقلاب خدمت کرد. او همزمان با فعالیت در سپاه، مسئولیت شهرداری [[ارومیه]] را نیز بر عهده گرفت. با شروع جنگ تحمیلی زندگی مشترک خود را آغاز کرد و بلافاصله پس از ازدواج (روز بعد از ازدواجش) عازم جبههها شد. باکری در پاکسازی منطقه از مزدوران شرق و غرب شبانه روز تلاش میکرد و خدمات ارزنده ای را ارائه داد. او در [[عملیات فتح المبین]] در [[منطقه رقابیه]] به عنوان معاونت تیپ نجف اشرف به مقابله با دشمن پرداخت و از ناحیه چشم مجروح شد و پس از آن در عملیاتهایی چون [[بیتالمقدس]] ، مسلم بن عقیل، [[والفجر مقدماتی]] ، [[والفجر یک]] تا چهار و... در سمتهای مختلف شرکت کرد و عاشقانه از میهن اسلامی دفاع نمود.
رفتن به گالری
او مدتی قبل از عملیات بدر به خدمت رهبر و محبوبش امام خمینی (ره) رسید و اشک ریزان از ایشان خواست تا برایش دعا کنند که شهد شیرین شهادت را بنوشد. چند روز بعد دعای پیر جماران در حق مهدی مستجاب شد. بیست و پنجم بهمن سال 1363 در عملیات بدر در شرق [[دجله]] فرماندهی لشگر عاشورا را به عهده داشت که بر اثر اصابت گلوله به دیدار محبوبش شتافت. پیکر پاک این فرمانده 30 ساله چون مرواریدی در صدف پنهان ماند.<ref> [http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=25 سایت صبح] </ref>
آثار
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
یا الله یا محمد یا علی یا فاطمه الزهرا (س) یا حسن یا حسین (ع) یا محمد یا جعفر یا موسی یا علی یا محمد یا علی یا حسن یا مهدی (عج)
و تو ای ولی ما یا روح الله! و شما ای پیروان صادق شهیدان.
خدایا! چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی که سراپا گناه و معصیت و سراپا تقصیر و نافرمانیم. گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم، رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم یا رب العفو خدایا نمیرم در حالی که از ما راضی نباشی. ای وای که سیه روی خواهم بود. خدایا! چه قدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی. هیهات که نفهمیدم یا اباعبدالله شفاعت. آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش ولی چه کنم که تهیدستم خدایا تو قبولم کن ....
عزیزانم اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده، باز کم است. آگاه باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسههای درونی و دنیافریبی را شناخته و بر حذر باشیم که صدق نیست و خلوص در عمل تنها چاره ساز ماست. ای عاشقان اباعبدالله (ع) بایستی شهادت را در آغوش گرفت. گونهها بایستی از طراوت شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل نماییم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکرگزاری به جا آورده باشیم. وصیت به مادرم و خواهران و برادران و اهل فامیل: بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست. همیشه به یاد خدا باشید و فرامین دین خدا را عمل کنید. پشتیبان و از ته قلب مقلّد امام باشید، اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله (ع) و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت دهید که سربازان با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح، وارث حضرت ابوالفضل (ع) برای اسلام به بار آیند. از همه کسانی که از من رنجیدهاند و حقی بر گردن من دارند، طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناهان بسیار بیامرزد. خدایا مرا پاکیزه بپذیر.
مهدی باکری<ref>[http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=25 سایت صبح]</ref>
نامه شهید
... کسی که خود را مؤمن کرد و به خدا سپرد و برای او زندگی کرد و به دنبال راهی رفت که پروردگارش تعیین نمود. دیگر زمان و حالت زنده بودن و مرگش در دست اوست و بنا به حکم خداوند بایستی حمید شهید میشد و حمیدها شهید میشدند و [[صدام]] هم وسیله است. بدانید رسالت با رفتن راه امام حسین (ع) است. قیام و جنگ با دشمنان خدا و یقین داشته باشیم به این که خدا بپذیرد. یقین به قول خداوند داشته باشیم که بهترین مرگ شهادت است نه در بستر پیری و مریضی مردن و یقین داشته باشیم که چه سعادتی نصیب شهداست و چه درجه و مرتبه و ارزشی خداوند برای آنها قائل است که در رده پیامبران از شهدا یاد میکند و خوشا به حال خانواده شهدا که خداوند وعده داده: شهید میتواند شفاعت کند خانوادهاش را. پس افتخار کنید و خود را سربلند بدانید و فرزندان شهادت طلب، با ایمان راهرو حسین (ع)، بزرگ کنید و تربیت کنید و دعا بکنید، عمر و سلامتی امام بزرگوار و شکر به درگاه خداوند و به این که سعادت دهد شهدای بیشتری تقدیم راهش و راه انبیا و امام حسین (ع) و امام زمانش بنماید. انشاء الله. دست بزرگترها و روی نازنین کوچولوهای آینده ساز اسلام را میبوسم و میبخشید که نتوانستم برای مراسم چهلم حمید بیایم. چون یکی از وصیتهایش گشودن راه کربلاست. انشاء الله به حول و قوه الهی. با خانواده شهدا ارتباط داشته باشید و زینب کبری (س) و فرزندان و بازماندگان امام حسین (ع) برایتان الگو باشد.
برادرتان مهدی 11 فروردین 1363<ref>[http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=25 سایت صبح]</ref>
خاطرات مرتبط با شهید مهدی باکری
سال پنجاه و شش، پادگان [[ارومیه]] خدمت میکردم. آمدند؛ گفتند: «ملاقاتی داری.» مهدی بود. بهم گفت: «باید از این جا در بری.» هر طور بود زدم بیرون. من را برد خانهی عمهاش. کلی شیشهی نوشابه آن جا بود. گفت: «بنزین میخوایم.» از باک ژیانم بنزین کشیدم بیرون. شروع کردیم کوکتلمولوتف ساختن. خوب بلد نبودم اما مهدی وارد بود. چند تایش را بردیم بیرون شهر و امتحان کردیم. ازش خبری نداشتم. کوکتل مولوتفهایی را هم که ساخته بودیم، ندیدم. دو – سه روز بعد، شنیدم مشروب فروشیهای شهر یکییکی دارد آتش میگیرد. حالا میفهمیدم چرا ازش خبری نیست.<ref>(یادگاران، ج 3، ص 3)</ref>
راوی: محمدجعفر اسدی<ref>[http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=25 سایت صبح]</ref>
==آثار==
*نامه شهید
... کسی که خود را مؤمن کرد و به خدا سپرد و برای او زندگی کرد و به دنبال راهی رفت که پروردگارش تعیین نمود. دیگر زمان و حالت زنده بودن و مرگش در دست اوست و بنا به حکم خداوند بایستی حمید شهید میشد و حمیدها شهید میشدند و [[صدام]] هم وسیله است. بدانید رسالت با رفتن راه امام حسین (ع) است. قیام و جنگ با دشمنان خدا و یقین داشته باشیم به این که خدا بپذیرد. یقین به قول خداوند داشته باشیم که بهترین مرگ شهادت است نه در بستر پیری و مریضی مردن و یقین داشته باشیم که چه سعادتی نصیب شهداست و چه درجه و مرتبه و ارزشی خداوند برای آنها قائل است که در رده پیامبران از شهدا یاد میکند و خوشا به حال خانواده شهدا که خداوند وعده داده: شهید میتواند شفاعت کند خانوادهاش را. پس افتخار کنید و خود را سربلند بدانید و فرزندان شهادت طلب، با ایمان راهرو حسین (ع)، بزرگ کنید و تربیت کنید و دعا بکنید، عمر و سلامتی امام بزرگوار و شکر به درگاه خداوند و به این که سعادت دهد شهدای بیشتری تقدیم راهش و راه انبیا و امام حسین (ع) و امام زمانش بنماید. انشاء الله. دست بزرگترها و روی نازنین کوچولوهای آینده ساز اسلام را میبوسم و میبخشید که نتوانستم برای مراسم چهلم حمید بیایم. چون یکی از وصیتهایش گشودن راه کربلاست. انشاء الله به حول و قوه الهی. با خانواده شهدا ارتباط داشته باشید و زینب کبری (س) و فرزندان و بازماندگان امام حسین (ع) برایتان الگو باشد.
برادرتان مهدی 11 فروردین 1363<ref>[http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=25 سایت صبح]</ref>
== نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:1 (1).jpg
Image:1 (1).tif
Image:1 (2).jpg
Image:1 (3).jpg
Image:1 (4).jpg
Image:1 (6).jpg
Image:1 (7).jpg
Image:1 (8).jpg
Image:1 (9).jpg
Image:1 (10).jpg
Image:1 (11).jpg
Image:1 (12).jpg
Image:1 (13).jpg
Image:1 (14).jpg
Image:1 (15).jpg
Image:1 (16).jpg
Image:1 (17).jpg
Image:1 (18).jpg
Image:1 (19).jpg
</gallery>
==پانویس==
<references/>
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:باکری - مهدی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای سپاه پاسداران]]
[[رده: فرماندهان شهید سپاه پاسداران]]
[[رده: شهدای نیروی زمینی سپاه]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای جنوب کشور]]
[[رده: شهدای استان آذربایجان غربی]]
[[رده: شهدای شهرستان میاندوآب (استان آذربایجان غربی)]]
[[رده: شهدای عملیات بدر]]