شهیدعلی صیاد شیرازی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۶: سطر ۶:
 
طلاهای خانمش را فروخت و با قرض از این طرف و آن طرف، پول جورکرد. اسکلت خانه که عَلَم شد، دوباره نامه داد که نمی خواهم. نمی خواهم آخرتم را با دنیا معامله کنم. دوباره آمدند. همان حرف ها وصحبت ها.  
 
طلاهای خانمش را فروخت و با قرض از این طرف و آن طرف، پول جورکرد. اسکلت خانه که عَلَم شد، دوباره نامه داد که نمی خواهم. نمی خواهم آخرتم را با دنیا معامله کنم. دوباره آمدند. همان حرف ها وصحبت ها.  
 
<ref>یادگاران، جلد 11 ص 60</ref>
 
<ref>یادگاران، جلد 11 ص 60</ref>
 +
 +
*سوره ی والعصر
 +
 +
پدرم خيلی زيبا و مؤثر به ما تذکر می داد. دعوا کردنش هميشه غير مستقيم بود؛ يعنی اصلا دعوا نمی کرد و سرمان داد نمی کشيد.
 +
وقتی کار اشتباهی می کرديم، صدايمان می کرد و ما را می برد توی اتاقش. می نشستيم کنار هم.
 +
بابا سوره ی والعصر را می خواند. حالا من دل توی دلم نبود که من چی کار کردم!؟
 +
آن قدر زيبا و با ادب حرف می زد که به خودم قول می دادم ديگر اشتباهم را تکرار نکنم.<ref>به رنگ صبح، ص۴۴</ref>
 +
 +
 +
 +
  
 
== گالری تصاویر ==
 
== گالری تصاویر ==
سطر ۱۱: سطر ۲۲:
 
<gallery>
 
<gallery>
 
photo_2019-12-06_19-43-34.jpg
 
photo_2019-12-06_19-43-34.jpg
 +
photo_2019-12-14_18-19-54.jpg
 
</gallery>
 
</gallery>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>

نسخهٔ ‏۲۴ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۰

Index.jpg

خاطرات

  • نمی خواهم معامله کنم

بهش زمین داده بودند. نامه نوشته بود که نمی خواهم، می ترسم آخرتم را با گرفتن این زمین معامله کنم. باهاش صحبت کردند؛ که قانعش کنند. گفتند: شما که تنها نیستی. خونواده ت هم هستن. اوناهم حق دارن. حرف گوش کن. این زمین رو بگیر و بساز. یعنی یه خونه هم سهم تو نمی شه ؟ طلاهای خانمش را فروخت و با قرض از این طرف و آن طرف، پول جورکرد. اسکلت خانه که عَلَم شد، دوباره نامه داد که نمی خواهم. نمی خواهم آخرتم را با دنیا معامله کنم. دوباره آمدند. همان حرف ها وصحبت ها. [۱]

  • سوره ی والعصر

پدرم خيلی زيبا و مؤثر به ما تذکر می داد. دعوا کردنش هميشه غير مستقيم بود؛ يعنی اصلا دعوا نمی کرد و سرمان داد نمی کشيد. وقتی کار اشتباهی می کرديم، صدايمان می کرد و ما را می برد توی اتاقش. می نشستيم کنار هم. بابا سوره ی والعصر را می خواند. حالا من دل توی دلم نبود که من چی کار کردم!؟ آن قدر زيبا و با ادب حرف می زد که به خودم قول می دادم ديگر اشتباهم را تکرار نکنم.[۲]



گالری تصاویر

پانویس

  1. یادگاران، جلد 11 ص 60
  2. به رنگ صبح، ص۴۴