==خاطرات==
• مادر شهید : [[ماه رمضان ]] بود که حسین به دنیا امد پدرش نبود موقع به دنیا آمدنش چون پدرش هر یک ماه می آمد خانه و من تنهایی او را نگه می داشتم . از دوران کودکی تا 18 سالگی اش اتفاقات زیادی برایش افتاد یک بار تصادف کرد، یکبار غرق شد و یک بار هم برق او را گرفت اما خدا کمک کرد که زنده بماند با بدختی و مستاجری تا سن 18 سالگی بزرگش کردیم و بالاخره در راه خدا شهید شد .
• آخرین باری که می خواست به [[جبهه ]] برود با من خیلی صحبت کرد تا اجازه رفتن به او را دادم و خداوند هم تازه به من فرزندی دیگر داد . از من مبلغی پول برای جبهه خواست به او دادم . صبح وقتی می خواست به جبهه برود خیلی خوشحال بود از خوشحالی بند کفشش را نبست و رفت و دوباره برگشت و گفت وقتی من برگردم این بچه بزرگ می شود برای بدرقه اش به کوچه رفتم و گفت نمی خواهد بیایی و این آخرین دیدار ما شد .
منبع <ref>سایت جنگ و درنگ</ref>