==زندگینامه==
[[شهید هاشم حدادی]] یکم دی [[۱۳۴۴]] در روستای قلعه از توابع شهر بوئینزهرا به دنیا آمد.پدرش تقی، کارگر بود و مادرش آسیه نام داشت.تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت.به عنوان [[بسیجی]] در [[جبهه]] حضور یافت.بیست و چهارم بهمن ۱۳۶۴ ، در [[فاو]] عراق بر اثر اصابت [[ترکش]] به [[شهادت]] رسید.مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین قرار دارد.
==وصیت نامه==
"اینک، وقت هجرت است.هنگام رحیل یاران [[ابا عبدالله الحسین (ع)]] است.هنگام وصل جان با جان آفرین است؛ فرصتی نمانده است، باید رفت ...هر آن چه داریم، باید گذاشت؛ تنها با کوله باری از اعمال نیک و بد به سرای جاودان باید شتافت و دیگر هیچ ...هان!ای اسلامیان، ای علویان و ای پیروان خط خونین شهادت !مبادا فریب دنیا را بخورید؛ بنا به گفته ی مولای مان [[امیرالمؤمنین (ع)]]:« این دنیا همانند مار خوش خط و خالی می ماند که انسان را می فریبد و یکباره، چنان نیشی میزند که تا مغز استخوان، نفوذ می کند» و اما چه نیکوست حال شهیدان؛ چه زیباست که حسین (ع) به استقبال می آید؛ به استقبال آنان که یک عمر برایش سینه زدند و عزاداری کردند و در آخر هم برای آزادسازی حرم مطهرش به خون غلطیدند و این سید مظلومان است که روبروی شهیدان ایستاده، با آغوش باز و لب خندان؛ چه زیبا منظره ای! چه عظمت و چه شکوه و چه جلالی! همه خوشحالند؛ همه راضی از عمل خویش؛ در حالی که هم خدا از این ها راضی است و هم این ها از خدا راضی هستند. برای شما برادران و خواهران حزب الله پیامی دارم بس مهم و آن اینکه:از امر [[ولایت فقیه]] اطاعت کنید، که« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم ».اگر به ریسمان محکم الهی چنگ زنید، دیگر با هر بادی و با هر سختی و مشکل از راه به در نمی شوید.مبادا امام را تنها بگذارید و به دنیا بچسبید که در آخر حسرت خواهید خورد و مورد لعن و نفرین آیندگان و گرفتار خواهید شد.ما راهیان [[کربلا]]، کربلا، برای آزادسازی کربلای معلی از چنگ منافقان از خدا بی خبر، حرکت کردیم تا آخرین فشنگ و تا آخرین قطره ی خون خود جنگیدیم و سر پیمان خود که با امام خویش بسته بودیم نه تنها با شعار، بلکه با عمل ایستادیم و وفاداری خود را به این پیمان الهی با امضای خون خویش به جهانیان اعلام داشتیم و فریاد سرور آزادگان را سر دادیم که:« هیهات منا الذله »...و چنان در راه خدا ثابت قدم و استوار ماندیم که به خون خود غلطیدیم و در پذیرش الهی، روسفید از میدان عمل بیرون آمدیم و آیه ی شریفه:« فاستقم کما امرت »را به اثبات رساندیم.هان! ای عاشقان [[قرآن]]! ای دل سوختگان [[اسلام]]! باید رفت؛ فرصت استراحت نیست.با قوای اندک در مقابل تمامی کفر و با تمام ابزارآلات جنگی باید ایستاد که دشمن بسیار زبون است و پست.باید اسلام را با [[انقلاب اسلامی]] صادر کرد و آن هم در عمل، نه در شعار، که:« کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره ».برای شما پدر و مادر عزیزم، نمی دانم چه بگویم ! برایم آن قدر زحمت کشیده اید؛ برای بزرگ کردن من آن قدر رنج و مشقت برده اید، که قلم من توانایی تشکر کردن را ندارد.فقط از شما می خواهم که صبور باشید و بهانه به دست دشمنان اسلام ندهید.به اهل بیت [[امام حسین (ع)]] اقتدا کنید و افتخار کنید که فرزند شما در میدان نبرد و در راه کربلا به شهادت رسید، نه در رختخواب.از خداوند بزرگ می خواهم که به شما و همه ی خانواده های شهدا، اجر و صبر فراوان عنایت کند.و با شما همسنگرانم نیز سخنی دارم و آن خدمت است؛ خنثی کردن توطئه های ایادی اجانب است و برگزاری دعاهای توسل و کمیل در منازل شهدا، که روح را صفا می دهد و زنگ های قلب را می زداید.همیشه مساجد را پُر کنید و در کنار آن پایگاه های بسیج را محکم نگه دارید که انقلاب را از همین مراکز بسیج باید حفاظت کرد و به دیگر کشورهای اسلامی صادر نمود.دنیا را کوچک بشمارید؛ به آینده ی سربلند، آینده ی سرافراز اسلام و قرآن بنگرید و مشکلات را تحمل کنید.گوش به فرمان رهبر خود باشید؛ توطئه ها را در گلو خفه کنید و به خودسازی مشغول باشید.در پایان از شما خانواده ی عزیز و همرزمان و برادران و خواهران می خواهم که اگر از این بنده ی حقیر، قصوری در حق آنان شده، به بزرگواری خود ببخشند و بنده را عفو نمایند. (۱۲۲۰۲۳۷) هاشم حدادی یکشنبه ۲۰/۱۱/۱۳۶۴ "
<ref>[http://http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1507 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>