در آن عملیات، بیش از هفتاد افسر و درجه دار كشته شدند .
من مطمئنم كه یكی از دلایل فرار شاه از ایران همین قضیه بود. چون متوجه شد كه عناصر [[انقلابی ]] داخل گارد جاویدان هم نفوذ كرده اند .
شهید یوسف کلاهدوز
آن زمان در مركز زرهی شیراز بودم و كلاهدوز هم آنجا بود ولی یكدیگر را نمی شناختیم . شب عاشورا بود. طی یك مانور كه در [[پادگان زرهی ]] داشتیم، آنقدر شرایط را برای خوشگذرانی آماده كرده بودند كه از 34 نفر افسر حاضر، 32 نفر آلوده به شراب بودند. از میان آنها تنها كلاهدوز و اقارب پرست بودند كه لب به مشروب نزدند .
آنها در آنجا نیز دست از انجام تكلیف الهی برنمی داشتند .
می گفت: « بدون هماهنگی ، هرچه خرج می كنیم و زحمت می كشیم هدر می رود .»
آیین نامه اجرایی خیلی از قسمتها را او تدوین كرد. طوری در تفكیك وظایف استادی به خرج می داد كه انگار از سالها قبل خودش را آماده كرده بود برای تشكیل [[سپاه اسلام ]] و به وجود آوردن تشكیلات آن .
با توجه به حال و هوای اوایل انقلاب، [[انقلاب]]، بعضی از برادران پاسدار كه با كلاهدوز از نزدیك آشنا نبودند، تعجب می كردند كه یك نفر كه قبلاً ارتشی بوده، حالا در رده فرماندهی سپاه قرار گرفته و به امورات آن سر و سامان می دهد. ولی او در عمل نشان داد كه یك پاسدار است و لبا س و آرم و این چیزها برایش مهم نیست .
شهید یوسف کلاهدوز
در مورد گزینش نیروهای [[حزب اللهی ]] این آیه را مد نظر قرار می داد: « [[ولاتفف ما لیس لك به علم ]] . »
هرگاه جلسه داشتیم، این آیه مباركه را می خواند و اصرار می كرد: « باید این آیه را بنویسیم و در معرض دید عموم قرار دهیم تا مسئولان و دیگران این قضیه را امری شرعی تلقی كنند و خدای ناخواسته حب و بغضها و روابط و دوستی ها جایگزین ملاكهای صحیح و صادق نشود .»
حرفش این بود كه: «در زمینه اعتقادات برادران پاسدار باید از دل و جان مایه گذاشت تا چنان پرورده شوند كه در نشیب و فرازها و لحظه های سرنوشت ساز [[انقلاب ]] نقش خود را به نحو احسن ایفا كنند. باید با صبر و توكل انقلابی از مسئولیتهای خویش آگاه باشند .
ممی گفت: «سپاه «[[سپاه]] نباید فقط یك بازوی نظامی باشد، وگرنه خطر بزرگی تهدیدش خواهد كرد و با كوچكترین وزش نسیم مخالفی ،مثل ساقه های نازك و كم استقامت، خم شده و به چپ و راست متمایل خواهند شد . »
او به حق از بنیانگذاران اصلی سپاه بود .
<ref>کتاب هالهای از نور، ص33</ref>
جلسه ای تشكیل دادیم تا درباره نام و آرم [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران ]] تصمیم بگیریم . نماینده نخست وزیری عقیده داشت كه این عنوان برای یك سازمان خیلی بلند است و باید خلاصه شود. كلاهدوز ضمن بحث می گفت: هیچ كدام از كلمات سپاه، پاسدار، [[سپاه]]، [[پاسدار]]، [[انقلاب ]] و [[اسلامی ]] نباید حذف بشوند و در مورد تك تك این كلمات تأكید داشت بحث بر سر كلمه ایران بود. نماینده نخست وزیری گفت كلمه ایران را هم ما حذف نمی كنیم .
درباره مشخصات آرم سپاه بحث شد، باز كلاهدوز بود كه به صراحت پیشنهاد كرد اجزای آن عبارت باشند از :
3 ـ برگ زیتون، به نشانه صلح …
سپس آرم را به تأیید [[شهید بهشتی ]] رساندیم . بدین ترتیب نام و آرم سپاه چیزی شد كه امروز هست. چنین دقت نظری در آن روزگار حكایت از وسعت نظر كلاهدوز داشت .
شهید یوسف کلاهدوز