پدر و مادر عزیزتر از جانم سلام؛
خیلی شرمنده ام که اینقدر اذیتتان کردم و بی خبر رفتم.
بار اول که خواستم با اجازه برم، نذاشتید، دیگه این بار ترجیح دادم بی سر و صدا برم برای نابودی کافرهای [[تکفیری و هابی ]] ،[[وهابی]] ،[[داعش ]] و [[النصره ]] و یهودی های خبیث.
در شرایطی که جهان اسلام و علی الخصوص و محور مقاومت به رهبری ایران اسلامی و هدایت امام خامنه ای عزیز در میدان مبارزه با باطل قرار گرفته است و هر چند روزی عده ای از برادران دینی و هم وطنم در دفاع از امت های مظلوم در سوریه و عراق و علی الخصوص یمن به شهات می رسند، ننگم آمد و در این راه نروم و بمانم.
من که در دو دهه از عمرم با ذکر یا حسین (ص) رشد و نمو یافته ام، حق بود با سر برای این راه تلاش کنم نه با دست و پا. پدر و مادرم عزیزم، در ایامی که از عمرم گذشت، شاید شما توقع جبرانی نداشتید، ولی من هم هیچ کاری برای آسایش و نیکی به شما، آن گونه که شایسته شماست، انجام نداده ام و همیشه ی خدا شرمنده ی شما بودم و هستم.