ویرایش‌ها

شهید حسن ببوئی

۶۸۷ بایت حذف‌شده، ‏۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۲
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی تاریخ تولد : 1340/06/01|نام فرد = حسن ببویی|تصویر = 3852.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]| حسن‌ محل تولد = [[زادروزهای01 شهریور|1340]] ، [[: بجنورد]]|نام خانوادگی : ببوئی تاریخ شهادت = [[الگو:شهدای 12 اردیبهشت| 1361/02/12]]|وفات = |مرگ = نام پدر : عبدالله‌ مکان شهادت : |محل دفن = انصارالحسین‌|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها =|جنگ‌‌ها = |نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = : نامشخص منطقه شهادت : |شغل = : یگان خدمتی : |خانواده =}}گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراساننوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌گلزار : انصارالحسین‌
==خاطرات==
*به یاد دارم سال 57 که زلزله ای در شهر طبس رخ داد یک روز برادر ببوئی را دیدم که چند کیسه در دست داشت به ایشان گفتم : می خواهید چه کار کنید ؟ گفت: برای زلزله زده ها کمک جمع آوری می کنم بعد ما نیز به اتفاق دیگر دوستان به جمع آوری کمکهای مردمی جهت زلزله زدگان پرداختیم و برادر ببوئی شخصاً به طبس رفت و در آن بحران به یاری مردم شتافت .
• به یاد دارم آخرین دفعه که برادر ببوئی را دیدم روز 4/2/61 درکنار رودخانه کارون بود بعد از ساعتی که درکنار همدیگر بودیم چون منطقه عملیاتی ما فرق می کرد از یکدیگر جدا شدیم موقع خداحافظی چند قطره اشک بر گونه هایش افتاد از ایشان پرسیدم چرا متاثر شدی ؟ گفت : چون آخرین دفعه ای است که همدیگر را می بینیم بعد از چند روزکه از این دیدار گذشت ایشان در جبهه کرخه نور با مسئولیت فرمانده گروهان در مرحله اول عملیات بیت المقدس شرکت نمود بعد از حمله من با دادن نشانی به یک برادر سپاهی حال ایشان را جویا شدم آن برادر سپاهی گفت : هنگام عملیات موقعی که از روی پل کرخه می گذشتیم گلوله ای به گلوی برادر ببوئی اصابت و ایشان به داخل رودخانه افتادند .
•به یاد دارم برادرم حسن چند روز قبل از اینکه می خواست برای آخرین دفعه به جبهه برود مادرم را به مشهد جهت زیارت آقا علی بن موسی الرضا (ع) برد و برگشت بعد مادرم گفت: با این رفتار حسن به من الهام شده که این مرتبه شهید می شود وهمان دفعه که ایشان رفت به فیض شهادت نائل گردید.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3852 سایت یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:3852.jpg
• به یاد دارم سال 57 که زلزله ای در شهر طبس رخ داد یک روز برادر ببوئی را دیدم که چند کیسه در دست داشت به ایشان گفتم : می خواهید چه کار کنید ؟ گفت: برای زلزله زده ها کمک جمع آوری می کنم بعد ما نیز به اتفاق دیگر دوستان به جمع آوری کمکهای مردمی جهت زلزله زدگان پرداختیم و برادر ببوئی شخصاً به طبس رفت و در آن بحران به یاری مردم شتافت .• به یاد دارم آخرین دفعه که برادر ببوئی را دیدم روز 4/2/61 درکنار رودخانه کارون بود بعد از ساعتی که درکنار همدیگر بودیم چون منطقه عملیاتی ما فرق می کرد از یکدیگر جدا شدیم موقع خداحافظی چند قطره اشک بر گونه هایش افتاد از ایشان پرسیدم چرا متاثر شدی ؟ گفت : چون آخرین دفعه ای است که همدیگر را می بینیم بعد از چند روزکه از این دیدار گذشت ایشان در جبهه کرخه نور با مسئولیت فرمانده گروهان در مرحله اول عملیات بیت المقدس شرکت نمود بعد از حمله من با دادن نشانی به یک برادر سپاهی حال ایشان را جویا شدم آن برادر سپاهی گفت : هنگام عملیات موقعی که از روی پل کرخه می گذشتیم گلوله ای به گلوی برادر ببوئی اصابت و ایشان به داخل رودخانه افتادند .• به یاد دارم برادرم حسن چند روز قبل از اینکه می خواست برای آخرین دفعه به جبهه برود مادرم را به مشهد جهت زیارت آقا علی بن موسی الرضا (ع) برد و برگشت بعد مادرم گفت: با این رفتار حسن به من الهام شده که این مرتبه شهید می شود وهمان دفعه که ایشان رفت به فیض شهادت نائل گردید.<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3852 سایت یاران رضا]</ref> <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3718 سایت یاران رضا]</galleryref
==پانویس==
<references />
دیوانسالار، مدیر
۱٬۲۴۱
ویرایش