شهیدآیت الله سیدحسن مدرس: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
 
شهید آیت الله سید حسن مدرس
 
شهید آیت الله سید حسن مدرس
 
==زندگینامه==
 
==زندگینامه==
ولادت من در حدود يك هزار و دويست هشتاد و هفت هجري است و تقريبا شصت سال زندگاني را طي نموده ام، مولد من در قريه سرابه كچو از تابع [[اردستان]] ، پدرم اسماعيل، جدم مير عبدالباقي از طايفه مير عابدين بودند كه فعلا هم اكثر آنها در آن قريه ساكن مي باشند؛ از سادات طباطبائي واصلا زواره‌اي.  
+
ولادت من در حدود یك هزار و دویست هشتاد و هفت هجری است و تقریبا شصت سال زندگانی را طی نموده ام، مولد من در قریه سرابه كچو از تابع [[اردستان]] ، پدرم اسماعیل، جدم میر عبدالباقی از طایفه میر عابدین بودند كه فعلا هم اكثر آنها در آن قریه ساكن می باشند؛ از سادات طباطبائی واصلا زواره‌ای.  
شغل پدر و جد من منبر و تبليغ احكام الهي، جد ابي من مير عبدالباقي از زهاد محسوب بودند و مهاجرت به قمشه واقع در جنوب [[اصفهان]] در خط و طريق فارسي نمودند. مرا هم در سن شش سالگي تقريبا به جهت تربيت هجرت داده، به قمسه نزد خود بردند. سن صباوت را خدمت آن بزرگوار به سر برده، 14 سال تقريبا از عمرم گذشت كه جدم مرحوم شد. حسن الوصيه آن مرحوم تقريبا در سن 16 سالگي به جهت تحصيل به اصفهان آمدم. سيزده سال در اصفهان مشغول تحصيل بودم. در سن 21
+
شغل پدر و جد من منبر و تبلیغ احكام الهی، جد ابی من میر عبدالباقی از زهاد محسوب بودند و مهاجرت به قمشه واقع در جنوب [[اصفهان]] در خط و طریق فارسی نمودند. مرا هم در سن شش سالگی تقریبا به جهت تربیت هجرت داده، به قمسه نزد خود بردند. سن صباوت را خدمت آن بزرگوار به سر برده، 14 سال تقریبا از عمرم گذشت كه جدم مرحوم شد. حسن الوصیه آن مرحوم تقریبا در سن 16 سالگی به جهت تحصیل به اصفهان آمدم. سیزده سال در اصفهان مشغول تحصیل بودم. در سن 21
سالگي پدر مرحوم شد. مدت توقف در اصفهان قريب 13 سال شد. قريب سي نفر استاد را در اين مدت در علوم عربيه و فقه و اصول و معقول درك كردم كه از برجسته آنها در علوم عربيه مرحوم [[آقا ميرزا عبدالعلي هرندي]] نحوي بوده كه تقريبا 80 سال عمر داشته، صاحب تصانيف زياد است، ولي از بي اقبالي دنيا مهجور ماندند و در علم معقول، مرحومين جهانگيرخان قشقايي و آخوند [[ملا محمد كاشاني]] كه هر دو عمر خود را در مدرسه صدر اصفهان به آخر رسانيده، به وضع زهد دنيا را وداع فرمودند. بعد از واقعه دخانيه به عتبات عاليات مشرف شدم.
+
سالگی پدر مرحوم شد. مدت توقف در اصفهان قریب 13 سال شد. قریب سی نفر استاد را در این مدت در علوم عربیه و فقه و اصول و معقول درك كردم كه از برجسته آنها در علوم عربیه مرحوم [[آقا میرزا عبدالعلی هرندی]] نحوی بوده كه تقریبا 80 سال عمر داشته، صاحب تصانیف زیاد است، ولی از بی اقبالی دنیا مهجور ماندند و در علم معقول، مرحومین جهانگیرخان قشقایی و آخوند [[ملا محمد كاشانی]] كه هر دو عمر خود را در مدرسه صدر اصفهان به آخر رسانیده، به وضع زهد دنیا را وداع فرمودند. بعد از واقعه دخانیه به عتبات عالیات مشرف شدم.
  
بعد از تشرف به حضور آيت الله حاجي [[ميرزا حسن شيرازي ]]رحمت الله عليه، به جهت تحصيل، توقف در [[نجف]] اشرف را اختيار كردم.
+
بعد از تشرف به حضور آیت الله حاجی [[میرزا حسن شیرازی ]]رحمت الله علیه، به جهت تحصیل، توقف در [[نجف]] اشرف را اختیار كردم.
  
تشرف من در عتبات تقريبا هفت سال شد. بعد مراجعت به اصفهان نمودم. در مدرسه جده كوچك مدرسه اي است به اين اسم در اصفهان، مشغول تدريس فقه و اصول شدم به ترتيبي كه فعلا هم در مدرسه سپهسالار مشغولم و از خداوند توفيق مي خواهم كه به همين قسم بقيه عمر را مشغعول باشم بعد از مراجعت از عتبات، در اصفهان فقط از امورات اجتماعي مباحثه و تدريس را اختيار كرده بودم تا زمان انقلاب استبداد به مشروطه،‌مجبوراً اوضاع ديگري پيش آمد كه مي توان گفت (اتسع الخرق علي الراقع) بر حسب امر حجج اسلام عتبات عاليات و دعوت دوره دوم مجلس شوراي ملي به عنوان طراز اول نظارت مجلس شوراي ملي به تهران آمدم و دوره هاي مجلس را تا حال ادارك كرده ام. ديدني ها را ديده ايد و شنيده ها را شنيده ايد. در مدت چند سال انقلاب از جمله وقايعي كه بر من روي داده دو سال مهاجرت است با مجاهدين ايراني در جنگ عمومي كه به مسافرت عراق عرب و  
+
تشرف من در عتبات تقریبا هفت سال شد. بعد مراجعت به اصفهان نمودم. در مدرسه جده كوچك مدرسه ای است به این اسم در اصفهان، مشغول تدریس فقه و اصول شدم به ترتیبی كه فعلا هم در مدرسه سپهسالار مشغولم و از خداوند توفیق می خواهم كه به همین قسم بقیه عمر را مشغعول باشم بعد از مراجعت از عتبات، در اصفهان فقط از امورات اجتماعی مباحثه و تدریس را اختیار كرده بودم تا زمان انقلاب استبداد به مشروطه،‌مجبوراً اوضاع دیگری پیش آمد كه می توان گفت (اتسع الخرق علی الراقع) بر حسب امر حجج اسلام عتبات عالیات و دعوت دوره دوم مجلس شورای ملی به عنوان طراز اول نظارت مجلس شورای ملی به تهران آمدم و دوره های مجلس را تا حال ادارك كرده ام. دیدنی ها را دیده اید و شنیده ها را شنیده اید. در مدت چند سال انقلاب از جمله وقایعی كه بر من روی داده دو سال مهاجرت است با مجاهدین ایرانی در جنگ عمومی كه به مسافرت عراق عرب و  
[[سوريه]] و اسلامبول منتهي شد كه تفصيل آن را مجالي بايد و نيز دو دفعه مورد حمله شدم، يكي در اصفهان كه در مدرسه جده بزرگ و در وسط روز چهار تير تفنگ به من انداختند، ولي موفق نشدند و آنها را تعقيب نكردم و مرتبه دوم سال گذشته بود كه جنب مدرسه سپهسالار، اول آفتاب كه به جهت تدريس به مدرسه مي رفتم، در همين ايام تقريبا ده نفر مرا احاطه نمودند في الحقيقه تيرباران كردند. از تيرهاي زياد كه انداختند چهارعدد كاري شد. سه عدد به دست چپ، مقارن پهلو جنب همديگر زير مرفق و بالاي مرفق و زير شانه. حقيقتا تيراندازان قابلي بودند. در هدف كردن قلب خطا نكردند، ولي مشيت الله سبب را
+
[[سوریه]] و اسلامبول منتهی شد كه تفصیل آن را مجالی باید و نیز دو دفعه مورد حمله شدم، یكی در اصفهان كه در مدرسه جده بزرگ و در وسط روز چهار تیر تفنگ به من انداختند، ولی موفق نشدند و آنها را تعقیب نكردم و مرتبه دوم سال گذشته بود كه جنب مدرسه سپهسالار، اول آفتاب كه به جهت تدریس به مدرسه می رفتم، در همین ایام تقریبا ده نفر مرا احاطه نمودند فی الحقیقه تیرباران كردند. از تیرهای زیاد كه انداختند چهارعدد كاری شد. سه عدد به دست چپ، مقارن پهلو جنب همدیگر زیر مرفق و بالای مرفق و زیر شانه. حقیقتا تیراندازان قابلی بودند. در هدف كردن قلب خطا نكردند، ولی مشیت الله سبب را
بي اثر نمود. يك عدد هم به مرفق دست راست خورد.
+
بی اثر نمود. یك عدد هم به مرفق دست راست خورد.
  
ولا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيم.
+
ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
  
في شهر ربيع الثاني 1346
+
فی شهر ربیع الثانی 1346
  
 
مدرس
 
مدرس

نسخهٔ ‏۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۸

شهید آیت الله سید حسن مدرس

زندگینامه

ولادت من در حدود یك هزار و دویست هشتاد و هفت هجری است و تقریبا شصت سال زندگانی را طی نموده ام، مولد من در قریه سرابه كچو از تابع اردستان ، پدرم اسماعیل، جدم میر عبدالباقی از طایفه میر عابدین بودند كه فعلا هم اكثر آنها در آن قریه ساكن می باشند؛ از سادات طباطبائی واصلا زواره‌ای. شغل پدر و جد من منبر و تبلیغ احكام الهی، جد ابی من میر عبدالباقی از زهاد محسوب بودند و مهاجرت به قمشه واقع در جنوب اصفهان در خط و طریق فارسی نمودند. مرا هم در سن شش سالگی تقریبا به جهت تربیت هجرت داده، به قمسه نزد خود بردند. سن صباوت را خدمت آن بزرگوار به سر برده، 14 سال تقریبا از عمرم گذشت كه جدم مرحوم شد. حسن الوصیه آن مرحوم تقریبا در سن 16 سالگی به جهت تحصیل به اصفهان آمدم. سیزده سال در اصفهان مشغول تحصیل بودم. در سن 21 سالگی پدر مرحوم شد. مدت توقف در اصفهان قریب 13 سال شد. قریب سی نفر استاد را در این مدت در علوم عربیه و فقه و اصول و معقول درك كردم كه از برجسته آنها در علوم عربیه مرحوم آقا میرزا عبدالعلی هرندی نحوی بوده كه تقریبا 80 سال عمر داشته، صاحب تصانیف زیاد است، ولی از بی اقبالی دنیا مهجور ماندند و در علم معقول، مرحومین جهانگیرخان قشقایی و آخوند ملا محمد كاشانی كه هر دو عمر خود را در مدرسه صدر اصفهان به آخر رسانیده، به وضع زهد دنیا را وداع فرمودند. بعد از واقعه دخانیه به عتبات عالیات مشرف شدم.

بعد از تشرف به حضور آیت الله حاجی میرزا حسن شیرازی رحمت الله علیه، به جهت تحصیل، توقف در نجف اشرف را اختیار كردم.

تشرف من در عتبات تقریبا هفت سال شد. بعد مراجعت به اصفهان نمودم. در مدرسه جده كوچك مدرسه ای است به این اسم در اصفهان، مشغول تدریس فقه و اصول شدم به ترتیبی كه فعلا هم در مدرسه سپهسالار مشغولم و از خداوند توفیق می خواهم كه به همین قسم بقیه عمر را مشغعول باشم بعد از مراجعت از عتبات، در اصفهان فقط از امورات اجتماعی مباحثه و تدریس را اختیار كرده بودم تا زمان انقلاب استبداد به مشروطه،‌مجبوراً اوضاع دیگری پیش آمد كه می توان گفت (اتسع الخرق علی الراقع) بر حسب امر حجج اسلام عتبات عالیات و دعوت دوره دوم مجلس شورای ملی به عنوان طراز اول نظارت مجلس شورای ملی به تهران آمدم و دوره های مجلس را تا حال ادارك كرده ام. دیدنی ها را دیده اید و شنیده ها را شنیده اید. در مدت چند سال انقلاب از جمله وقایعی كه بر من روی داده دو سال مهاجرت است با مجاهدین ایرانی در جنگ عمومی كه به مسافرت عراق عرب و سوریه و اسلامبول منتهی شد كه تفصیل آن را مجالی باید و نیز دو دفعه مورد حمله شدم، یكی در اصفهان كه در مدرسه جده بزرگ و در وسط روز چهار تیر تفنگ به من انداختند، ولی موفق نشدند و آنها را تعقیب نكردم و مرتبه دوم سال گذشته بود كه جنب مدرسه سپهسالار، اول آفتاب كه به جهت تدریس به مدرسه می رفتم، در همین ایام تقریبا ده نفر مرا احاطه نمودند فی الحقیقه تیرباران كردند. از تیرهای زیاد كه انداختند چهارعدد كاری شد. سه عدد به دست چپ، مقارن پهلو جنب همدیگر زیر مرفق و بالای مرفق و زیر شانه. حقیقتا تیراندازان قابلی بودند. در هدف كردن قلب خطا نكردند، ولی مشیت الله سبب را بی اثر نمود. یك عدد هم به مرفق دست راست خورد.

ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

فی شهر ربیع الثانی 1346

مدرس

زندگینامه به زبان خود شهید مدرس

پانویس

[۱]

  1. سایت نویدشاهد