==زندگینامه :==
شهید رضا اسماعیلی، متولد تاريخ، تاریخ، 1341/04/03، در تهران، در منطقه ي ی شمیران است. پدرش حسن و مادرش خدیجه نام داشتند، رضا فرزند دوم خانواده، و 1 برادر و 2 خواهر داشت، پدرش راننده وانت بود و اوضاع مالی ضعیفی داشتند، رضا در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و درس را تا دوران اول راهنمایی ادامه داد، او فردي فردی معتقد، اهل مسجد، و در مسجد صاحب الزمان (عج) نماز اول وقت و جماعت می خواند.
در دوران انقلاب، در راهپیمایی و تظاهرات شرکت می کرد و عضو بسيج پايگاه بسیج پایگاه مقداد بود، از لحاظ اخلاقی بسیار مهربان، محجوب و سر به زير زیر بود، و به پدر و مادر احترام فراوان می گذاشت، و در صافکاری ماشین مشغول به کار گرديدگردید. در سن 19 سالگی جهت گذراندن دوران سربازی ثبت نام نمود و در محل شهرام، بعد از دو سال در تاریخ، 1362/01/22 در عملیات والفجر 1 با اصابت تركش خمپاره به ناحيه ي ناحیه ی سینه اش به درجه رفيع رفیع شهادت رسید. مزارش اين شهيد گرامي این شهید گرامی در بهشت زهرا، قطعه ي ی 28 قرار دارد.
روحش شاد و يادش یادش همواره گرامي گرامی باد
==وصیت نامه :==
بسم الله الرحمن الرحيمالرحیمدرود بى پايان پایان بر تو باد مهدى جان، اى اميد امید بخش مستضعفين مستضعفین جهان، سلام و درود بر تو اى خمينى خمینى بت شكن نائب امام زمان عجل الله تعالى، درود بر شما اى امت حزب الله، درود بر شما اى خانواده هاى داغ دار هميشه همیشه خندان، اى امت حزب الله در هم بكوبيد اين منافقين بكوبید این منافقین از خدا بىخبر را كه پيروزى پیروزى از آن شماست.
پدر و مادر عزيزم، عزیزم، كه تا آخرين آخرین لحظه زندگيم خوبي زندگیم خوبی هاى شما را فراموش نخواهم كرد، اميدوارم امیدوارم كه مرا ببخشيد ببخشید چون كه فرزند خوبى براى شما نبودم، اميد امید آن دارم كه سرباز خوبى براى امام زمان عجل الله تعالى باشم و خدمتى به مستضعفين مستضعفین كنم.
حال كه اين وصيت این وصیت نامه را در سنگر مى نويسم نویسم نمى دانم كه به چه نحوى از دنيا دنیا مى روم ولى از درگاه ايزد ایزد متعال خواستارم كه در جبهه جنگ از دنيا دنیا بروم شايد شاید خداوند لطفى و نظرى بر من پر گناه كند و در اين این جبهه حق عليه علیه باطل به شهادت رساند رضايم رضایم به رضاى الله.پدر و مادر، من اگر كشته شدم برايم گريه نكنيد، برايم برایم گریه نكنید، برایم خرج ندهيد، ندهید، پولى كه مى خواهيد خواهید خرج كنيد كنید به حساب جنگ زدگان بريزيدبریزید. دوست دارم كه شب هاى جمعه سرى به مزارم بزنيد بزنید و از من يادى كنيدیادى كنید. پدر و مادر، من 61 روز روزه بدهكار هستم اگر مى توانيد خريدارى كنيد، توانید خریدارى كنید، از دوستانم بپرسيد بپرسید از من چه كسى طلبكار است؟ و اگر من از كسى طلبى دارم نگيريد، نگیرید، از اقوام و آشنايان آشنایان براى من حلاليت بطلبيدحلالیت بطلبید.
سفارشى كه مى كنم تا آخرين آخرین لحظه پشتيبان ولايت فقيه باشيد پشتیبان ولایت فقیه باشید تا اين این انقلاب به انقلاب حضرت مهدى عجل الله تعالى برسد.خدايا، خدايا خدایا، خدایا تو را به جان مهدى تا انقلاب مهدى خمينى خمینى را نگهدار.
وصيت وصیت نامه سرباز امام زمان عجل الله تعالى
يا یا صاحب الزمان ادركنى
درود بر امام خمينىخمینى
رضا اسماعيلىاسماعیلى
خاطرات
همسر شهید: در واقع شهدا زنده اند و من به این حقیقت رسیده ام.
وقتی در زندگی مشکلی برایم پیش می آید می روم امامزاده حسن (عليه علیه السلام) سر مزارش و از او یاری می خواهم و ایشان به خوابم می آِید و جوابم را می دهد.پسرمان علیرضا موتور می خواست و من به او می گفتم: موتور خطرناک است او قبول نمی کرد. سرمزار همسرم رفتم و از او خواستم که مرا یاری کند. ايشان ایشان شب به خوابم آمد و دیدم که خانه مان بسیار نورانی و قشنگ شده است و نماز امام زمان (عج الله فرجه) را در خانه ما می خوانند. فردای همان روز رفتم برای علیرضا موتور خریدم؛ چون در خواب دیدم که پدرش راضی است.
یک روز از بنیاد شهید آمده بودند وسایل شهید را می خواستند ولی دلم نمی آمد وسایلش را به کسی بدهم، چون هر از گاهی وسایلش را می آوردم و باهاش حرف می زدم، به آنها چیزی ندادم. شب آقا رسول به خوابم آمد و وقتی خواست برود پوتین نپوشید. پرسیدم چرا پوتین نمی پوشی؟ گفت: من پا ندارم و احتیاجی به آن ندارم ببر این ها را به آنها بده؛ من فردای آن روز رفتم و وسایل را تحویل بنیاد دادم.
منبع:سایت نویدشاهد