ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید سید ایوالفضل حسینی فرزند محمد

۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۵ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۶
==خاطرات:==
- *به خاطر دارم وقتی که فرزندم سید ابوالفضل برای اولین بارمی خواست به جبهه اعزام گردد من بهانه درس ومدرسه اش را آوردم که ایشان در جوابم گفت جبهه واجبتر است و وقتی هم که می خواست به کردستان برودخاله اش گفت ان شاء الله به سلامتی بروی و برگردی که سید ابولفضل ناراحت شدوگفت:خاله شما بزرگ من هستید ولی دوباره این حرف را نزنید مگر اینکه ما قابل شهادت نباشیم. شما آن خونهایی که در آنجادر راه دفاع از اسلام وناموس ریخته می شود را نمی بینید. پس دعا کنیدتا ما هم شهادت نصیبمان بگردد مگر آنکه خدا مارا دوست نداشته باشد ولیاقت شهادت در راهش را نداشته باشیم .
- *به خاطر دارم که برادرم سید ابوالفضل به علت کم بودن سن وسالش و جثه کوچک وقد کوتاهش او را از اعزام به جبهه ممانعت میکردند که ایشان با عشق علاقه فراوانی که داشت برای حل این مشکل ازکفشهای پاشنه بلنداستفاده کرد تا قدش بلندتر شود و برای جبران جثه اش چند لباس روی هم پوشید تا هیکل ایشان درشتر به نظر برسد و بالاخره موفق شد برای اعزام به جبهه ثبت نام کند و راهی جبهه شود و به آرزویش برسد .
۵۳۴
ویرایش