شهید اسماعیل دادی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «6209338 نام : اسماعیل‌ نام خانوادگی : دادی‌ نام پدر : محمدعلی‌ محل تولد: بیر...» ایجاد کرد)
 
سطر ۲۹: سطر ۲۹:
 
خواب پدر شهید  فرزندم وقتی مفقود شده بود یک شب در خواب دیدم . کنار ؟؟؟ گودالی است، درون گودال نشستم و به او گفتم بنشین گفت : خجالت می کشم . گفتم : برای چی خجالت می کشی؟ در جواب گفت : سر و صورتم خونی است گفتم : خجالت ندارد . در راه خداست می خواستم صورت او را ببوسم، دیدم سجده گاه صورتش خونی است و من در عالم خواب محل زخم را بوسیدم . بیدار شدم و به بچه ها گفتم اسماعیل شهید شده است، حالا چه جور شهید شده، کجا شهید شده، نمی دانم ولی یقین دارم که به شهادت رسیده است . دیگر او از جبهه برنگشت و هیچ خبری از او نیامده تا اینکه بعد از مدتها خبر مفقود شدن او را آوردند و بعد از 14 سال پیکر او را تشییع کردیم .
 
خواب پدر شهید  فرزندم وقتی مفقود شده بود یک شب در خواب دیدم . کنار ؟؟؟ گودالی است، درون گودال نشستم و به او گفتم بنشین گفت : خجالت می کشم . گفتم : برای چی خجالت می کشی؟ در جواب گفت : سر و صورتم خونی است گفتم : خجالت ندارد . در راه خداست می خواستم صورت او را ببوسم، دیدم سجده گاه صورتش خونی است و من در عالم خواب محل زخم را بوسیدم . بیدار شدم و به بچه ها گفتم اسماعیل شهید شده است، حالا چه جور شهید شده، کجا شهید شده، نمی دانم ولی یقین دارم که به شهادت رسیده است . دیگر او از جبهه برنگشت و هیچ خبری از او نیامده تا اینکه بعد از مدتها خبر مفقود شدن او را آوردند و بعد از 14 سال پیکر او را تشییع کردیم .
  
پدر شهید وقتی که می خواست به جبهه برود به او گفتم درس بخوانی بهتر است . گفت : نه امام فرموده حضور در جبهه واجب کفائی من می خواهم به جبهه بروم . اگر رضایت ندهید و نگذارید که بروم، فردای قیامت باید جواب بدهید . وقتی شهامت و اصرار او را برای رفتن به جبهه دیدم، سکوت کردم . او رضایت من را جلب کرد و بعد از دیدن آموزش به جبهه اعزام شد . و بعد از 14 سال که مفقود بود پیکر پاکش به خاک سپرده شد .
+
پدر شهید وقتی که می خواست به جبهه برود به او گفتم درس بخوانی بهتر است . گفت : نه امام فرموده حضور در جبهه واجب کفائی من می خواهم به جبهه بروم . اگر رضایت ندهید و نگذارید که بروم، فردای قیامت باید جواب بدهید . وقتی شهامت و اصرار او را برای رفتن به جبهه دیدم، سکوت کردم . او رضایت من را جلب کرد و بعد از دیدن آموزش به جبهه اعزام شد . و بعد از 14 سال که مفقود بود پیکر پاکش به خاک سپرده شد .<ref>[[ http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8507|سایت یاران رضا]]</ref>
 
+
==پانویس==
 
+
<references /
منبع: سایت یاران رضا  http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8507
+

نسخهٔ ‏۱۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۶

6209338

نام : اسماعیل‌

نام خانوادگی : دادی‌

نام پدر : محمدعلی‌

محل تولد: بیرجند

تاریخ تولد:

تاریخ شهادت : 1362/08/28

مکان شهادت:

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار :

خاطرات:

خواب پدر شهید فرزندم وقتی مفقود شده بود یک شب در خواب دیدم . کنار ؟؟؟ گودالی است، درون گودال نشستم و به او گفتم بنشین گفت : خجالت می کشم . گفتم : برای چی خجالت می کشی؟ در جواب گفت : سر و صورتم خونی است گفتم : خجالت ندارد . در راه خداست می خواستم صورت او را ببوسم، دیدم سجده گاه صورتش خونی است و من در عالم خواب محل زخم را بوسیدم . بیدار شدم و به بچه ها گفتم اسماعیل شهید شده است، حالا چه جور شهید شده، کجا شهید شده، نمی دانم ولی یقین دارم که به شهادت رسیده است . دیگر او از جبهه برنگشت و هیچ خبری از او نیامده تا اینکه بعد از مدتها خبر مفقود شدن او را آوردند و بعد از 14 سال پیکر او را تشییع کردیم .

پدر شهید وقتی که می خواست به جبهه برود به او گفتم درس بخوانی بهتر است . گفت : نه امام فرموده حضور در جبهه واجب کفائی من می خواهم به جبهه بروم . اگر رضایت ندهید و نگذارید که بروم، فردای قیامت باید جواب بدهید . وقتی شهامت و اصرار او را برای رفتن به جبهه دیدم، سکوت کردم . او رضایت من را جلب کرد و بعد از دیدن آموزش به جبهه اعزام شد . و بعد از 14 سال که مفقود بود پیکر پاکش به خاک سپرده شد .[۱]

پانویس

<references /
خطای یادکرد: برچسب <ref> وجود دارد اما برچسب <references/> پیدا نشد