ویرایش‌ها

شهید عباس خوش سیما

۳۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۸
وقتی به حرم می رفتیم، دست بچه را به ضریح می کشید. صورتشان را به گوش او می چسباند و دعاهایی که خودش می خواند در گوش او هم می خواند. یک روز زمستان، سر مزار شهدا رفتیم، برف نشسته بود. با سرعت برفها را پاک کرد. دست بچه را گرفت و روی سنگ مزار این شهید گذاشت. خودش که فاتحه می خواند در گوش بچه هم می خواند.
سه روز از تولّد اوّلین فرزندم - حامد - می گذشت . هنوز در بیمارستان بودم که «شهید خوش سیما» با همان چهره و لباس خاک آلود جبهه به محض رسیدن به مشهد به ملاقاتم آمد . خارج از وقت ملاقات با اصرار وارد شده بود . وقتی وارد اتاق شد ، خوشحال بود، گلدان گلی هم در دست داشت . وقتی بچّه را در آغوش گرفت ، نگاهی به او کرد . دیدم چند قطره اشک از چشمانش چکید.
وقتی کار پل الغدیر تمام شد ، یک روز سر مزار شهید خوش سیما رفتم و با شهید صحبت کردم . گفتم: شهید پل غدیر را هم ساختیم ، جایت خالی است ، خیلی پروژه جانانه ای شده است . یکی دو روز بعد ، روز افتتاح پل آمدم دیدم کنار پل غدیر تصویر بزرگی از شهید خوش سیما روی داربست نصب شده است . همانجا کنار عکس ایستادم و گفتم : از اینکه آمدی پل ما را افتتاح کردی از شما متشکرم .منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8354سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>
۱٬۴۲۱
ویرایش