ویرایش‌ها

شهید محمد رضا خوش دل

۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۹
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار : بهشت‌زینب‌
==خاطرات:==
عید 56 نزدیک عید همان سال 56 بود و ما تازه از مسافرت برگشته بودیم . اما همسرم هنوز به فکر تنقلات و میوه عید نبود وقتی به وی یادآوری کردم ، گفت: (ما امسال عید نداریم چون به گفته امامم خمینی(ره): (عید زمانی است که مسلمانان و محرومین جهان خوشحال باشند ) و امسال هم امام از مردم خواسته اند که به دلیل مشکلاتی که اکنون برای مسلمانان جهان و ایران وجود دارد عید را جشن نگیرند . من که حرفهای همسرم را گوش می کردم بسیار خوشحال شدم و حرفهای ایشان را پذیرفتم ، چون مطابق با عقاید خودم می دیدم . بالاخره آن سال وقتی آشنایان برای بازدید عید به خانه ما می آمدند ، تعجب می کردند . چون در خانه ما خبری از جشن عید و شیرینی نبود . در آن سال ما تا یکی دو هفته اول سال را برای بازدید اقوام بیرون نرفتیم .
در یک شب سرد زمستانی با چشمان گریان به خانه مادرم رفتم چون اطباء از پسرم قطع امید کرده بودند تا پیش از این چند فرزند دیگرم نیز در طفولیت از بین رفته بودند. پسر یک ساله ام که عباسعلی نام داشت را به کناری گذاشتم و با ناامیدی نشستم وقتی برادرم از درب مغازه برگشت سبب ناراحتی من را پرسید وقتی از ماوقع اطلاع یافت، برخاست و بچه را بغل کرد و به من گفت: بلند شو برویم. گفتم براتعلی جان محمدرضا این موقع شب در این برف و بوران کجا برویم شهید محمد رضا خوشدل که در آن زمان 15 سال بیشتر نداشت به من گفت: پیش حکیمی که دوای همه دردها را دارد. با شنیدن این حرف به دنبال او راه افتادم وقتی به درب مسجد صاحب الزمان رسیدیم در زد، خادم مسجد وقتی براتعلی را دید، پس از احوالپرسی ما را به داخل مسجد راه داد، برق مسجد قطع بود فرشها را جمع کرده بودند، براتعلی بچه را زیر منبر بچه را گذاشت و خواست که کمی آب به او بخوراند اما دهان بچه از شدت بیماری قفل شده بود و نمی توانست چیز بخورد. برادرم آب را کنار گذاشت و در حالی که برمی خاست گفت: خدایا به بیگناهی و معصومیت این بچه رحم کن شروع به نیایش و نماز حاجات کرد. پس از اتمام نماز دوباره آب را به عباسعلی داد و این بار به لطف خداوند و شفاعت صاحب الزمان(عج) کودک تمام آب را خورد و بهبود یافت. بعد از آن برادرم با لبخندی به شکر خداوند به شکر خدا پرداخت و به شکرانه این نعمت در نیمه شعبان جشنی در محل مسجد تدارک دید و در حد توانش به مستخدمان انفاق کرد. به راستی که او حکیمی می شناخت که طبیب تمام دردهاست.
۵۳۴
ویرایش