==دست نوشته==
حاج علی خان، حالت چطوره، خوبی؟ خوشی؟ ای مرغ خوش خوان سحر از حال خودم حرف نمی زنم و تو هم فکر نکنی که دارم حال ظاهرم را می گویم، از اینکه به فکر ما نیز هستید خوشحال شدم . سلام مرا به حاج امیر آقای دیوانه برسان و از طرف من یه دونه بزن توی سرش و بگو : اما تو هم رفیقی ها، تا قزوین آمدی اما یک سر پیش ما نیامدی . سلام مرا به همه ی بچه ها برسان، علی ضیایی، شعبان مسکین، چوکوزوکی جولا، حسین شکوهی، عمو صفر و همه بچه ها . در ضمن یه آمپول بی خیالی بزن توی رگ . دیگه بیشتر از این وقت تو را نمی گیرم .<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1458 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000شهید استان قزوینقم]</ref>
==پانویس==
<references />