شهید محمد علی زیبائی: تفاوت بین نسخهها
Dorostkar98 (بحث | مشارکتها) (پانویس) |
|||
| سطر ۱۲: | سطر ۱۲: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | یک دفعه برای مأموریتی به جلو رفتم و هنگام برگشت به خط مقدم به علت تاریکی هوا و غروب دقیقاً نتوانسته بودم ، راه را تشخیص بدهم و همینطور مقدار زیادی راه میرفتم ، تااینکه صبح فرا رسید و ناگاه صدای صحبت چند نفر را شنیدم که گویا به عربی حرف میزدند . ناگاه متوجه شدم که داخل خاک دشمن شده ام و هر لحظه بیم آن میرفت که مرا پیدا کنند . بناچار گودالی پیدا کرده و در آن پنهان شدم و روی خود را با خار و خاشاک پوشاندم . تمام روز را در آن گودال به سربردم ودر حالی که از شدت تشنگی ، خستگی و گرسنگی توانی در بدن نداشتم ، ولی به خواست خدا تا غروب آفتاب درآن گودال از گزند آنها مصون باشم و پس از تاریک شدن هوا عزم رفتن کرده و خلاف جهتی که آمده بودم حرکت کردم تا اینکه به سنگرهای خودی رسیدم و جریان را برای بچه هایی که از دیر کردنم ، بسیار نگران شده بودند، تعریف کردم. | + | یک دفعه برای مأموریتی به جلو رفتم و هنگام برگشت به خط مقدم به علت تاریکی هوا و غروب دقیقاً نتوانسته بودم ، راه را تشخیص بدهم و همینطور مقدار زیادی راه میرفتم ، تااینکه صبح فرا رسید و ناگاه صدای صحبت چند نفر را شنیدم که گویا به عربی حرف میزدند . ناگاه متوجه شدم که داخل خاک دشمن شده ام و هر لحظه بیم آن میرفت که مرا پیدا کنند . بناچار گودالی پیدا کرده و در آن پنهان شدم و روی خود را با خار و خاشاک پوشاندم . تمام روز را در آن گودال به سربردم ودر حالی که از شدت تشنگی ، خستگی و گرسنگی توانی در بدن نداشتم ، ولی به خواست خدا تا غروب آفتاب درآن گودال از گزند آنها مصون باشم و پس از تاریک شدن هوا عزم رفتن کرده و خلاف جهتی که آمده بودم حرکت کردم تا اینکه به سنگرهای خودی رسیدم و جریان را برای بچه هایی که از دیر کردنم ، بسیار نگران شده بودند، تعریف کردم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11057 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11057 | + | <references/> |
نسخهٔ ۱۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۳
کد شهید: 6212469 تاریخ تولد : نام : محمدعلی محل تولد : مشهد نام خانوادگی : زیبائی تاریخ شهادت : 1362/01/24 نام پدر : احمد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : خواجهربیع
خاطرات
یک دفعه برای مأموریتی به جلو رفتم و هنگام برگشت به خط مقدم به علت تاریکی هوا و غروب دقیقاً نتوانسته بودم ، راه را تشخیص بدهم و همینطور مقدار زیادی راه میرفتم ، تااینکه صبح فرا رسید و ناگاه صدای صحبت چند نفر را شنیدم که گویا به عربی حرف میزدند . ناگاه متوجه شدم که داخل خاک دشمن شده ام و هر لحظه بیم آن میرفت که مرا پیدا کنند . بناچار گودالی پیدا کرده و در آن پنهان شدم و روی خود را با خار و خاشاک پوشاندم . تمام روز را در آن گودال به سربردم ودر حالی که از شدت تشنگی ، خستگی و گرسنگی توانی در بدن نداشتم ، ولی به خواست خدا تا غروب آفتاب درآن گودال از گزند آنها مصون باشم و پس از تاریک شدن هوا عزم رفتن کرده و خلاف جهتی که آمده بودم حرکت کردم تا اینکه به سنگرهای خودی رسیدم و جریان را برای بچه هایی که از دیر کردنم ، بسیار نگران شده بودند، تعریف کردم.[۱]