ویرایش‌ها

شهید محمد رضا خوش دل

۳۴ بایت اضافه‌شده، ‏۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۷
در یکی از تابستانهای اوایل انقلاب بود که داشت فصل درو می گذشت وماهنوز به دلیل وضع نابسامان اقتصادی اوایل انقلاب ونبود کارگر موفق به درو محصول غلّه نشده بودیم . به همین دلیل بسیار نگران بودیم یک روز صبح براتعلی به در خانة ما آمد و به شوهرم گفت آقا ملا داس ها را برادروبه سر زمین بیاور وقتی سر زمین رفتیم دیدیم براتعلی که در آن زمان مغازة پنچرگیری داشت شاگردهایش وچند نفر دیگر را آورده است وبسرعت تمام محصول را جمع آوری کردند براتعلی آنقدر سعی وتلاش کرده بود که پس از یک هفته که اورا دیدم دستها وگردنش تاول زده بود وپوست سوخته وسیاه شده بود اوحتی در آن حال وحین کار نیز با شوخ طبعی همه را شاد می کرد و خاطره هایی خوش از خودش به جا می گذاشت.
در تاریخ 59/10/1 از طریق جهاد سازندگی و به عنوان نیروی تخصصی برای تعمیر وسایل و ماشین آلات به جبهه رفت و این خاطره ای از هما ن زمان می باشد که خود ایشان و همرزمانشان برای من تعریف کرده و من نقل می کنم : همرزمانش نقل می کردند که قرار شد برای تعمیر یکی از بلدوزرها ازاهواز به سوسنگرد که زیر آتش مستقیم بعثیها بوده بروند و باید از جاده ای که زیر دید دشمن بوده عبور می کردند. در آن هنگام متوجه می شوند که خمپاره ای به سمت ماشین حامل آنها می آید . اما خمپاره آنطرفتر به زمین می خورد و ماشین نیز از جاده خارج شده و وارونه می گردد که باعث زخمی شدن همه می شود . به همین خاطر آنها را به بیمارستان اهواز منتقل می کنند . اما ایشان با آن حال چون تعداد مجروحین زیاد بوده و تخت نیز به اندازه کافی نداشته اند ، از روی تخت بلند می شود و جای خود را به مجروحین دیگر می دهد و با اصرار زیاد دوباره به پایگاه بر می گردد و در همان شب عملیات بوده است . ایشان در همان شب به دوستان خود می گوید که (( شما هم آن آقای سوار بر اسب را که با پرچم سبز رنگ از سمت قبله می آید می بینید ؟!)) دوستان شهید فکر می کنند که ایشان بدلیل مجروحیت دچار هذیان شده اند اما فردای همان شب که خبر پیروزی رزمندگان اسلام را در عملیات شب قبل می آورند همه می فهمند که ایشان دچار هذیان نشده بود و این یک معجزه بود ....!منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8381سایت یاران رضا]</ref>  ==پانویس== <references/>
۱٬۴۲۱
ویرایش