علی اصغر آخرین باری که جبهه رفته بود. مجروح شده و سه ترکش به او اصابت کرده بود و از ناحیه سر و پشت و ران مجروح شده بود. دکترها گفته بودند: اگر ترکشها را در بیاوریم فلج می شوی و باید فعلا" در بدنت باشد. 7 روز از مرخصی اش باقی مانده بود که گفت: باید به جبهه بروم. آمجا مسئولیت تعداد زیادی از نیروها با من است و بالاخره رفت و بعد از 4،5 روز خبر شهادتش را برای ما آوردند.
یک روز جلوی مسجد جامع جمعیت زیادی از مردم جمع شده بودند. که یک دسته از نیروهای طرفدار شاه نیز از طرفی دیگر به طرف مسجد جامع می آمدند. حدودا" نزدیک دروازه عراق (سبزوار) بود که علی اصغر با یکی از دوستانش به بالای مسجد جامع رفتند و کوکتل مولوتفهای درست کرده شده را از بالای پشت بام روی نیروهای شاه انداختند که یک پاسبان سوخت و یکی هم مجروح شد و بقیه هم فرارکردند.منبع: سایت یاران رضا <ref> [http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11455سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />