شهید محمدرضا سجادی گوگدره: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6307162 تاریخ تولد : نام : محمدرضا محل تولد : قوچان نام خانوادگ...» ایجاد کرد) |
Salimpour98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
گلزار : باغبهشت | گلزار : باغبهشت | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
وایل سال 56 بود. ما برای کار به تهران رفته بودیم . من شغلم بنا بود و شهید شاگردی من را می کرد . روز اول صبح که ما تازه لباس کارهایمان را پوشیده بودیم چند تا ساواکی وارد محل کار ما شدند. ما نمی دانستیم چه کسی ما را لو داده است. شهید تعداد زیادی علامیه های امام را همراه آورده بود تا شب آنها را توزیع کند. بعد از پیدا شدن اعلامیه ها ساواکی ها به جان ما افتادند و ما را زدند و بعد از بستن چشم هایمان ما را به بازداشگاه بردند. در یک تاریک خانه ای چشم هایمان را باز کردند و ما را می زدند و می گفتند مسئول شما کیست؟ ما چیزی نگفتیم . بعد از رفتن آنها شهید گفت : ولشان کن کتک خوردن در راه اسلام ارزش دارد. | وایل سال 56 بود. ما برای کار به تهران رفته بودیم . من شغلم بنا بود و شهید شاگردی من را می کرد . روز اول صبح که ما تازه لباس کارهایمان را پوشیده بودیم چند تا ساواکی وارد محل کار ما شدند. ما نمی دانستیم چه کسی ما را لو داده است. شهید تعداد زیادی علامیه های امام را همراه آورده بود تا شب آنها را توزیع کند. بعد از پیدا شدن اعلامیه ها ساواکی ها به جان ما افتادند و ما را زدند و بعد از بستن چشم هایمان ما را به بازداشگاه بردند. در یک تاریک خانه ای چشم هایمان را باز کردند و ما را می زدند و می گفتند مسئول شما کیست؟ ما چیزی نگفتیم . بعد از رفتن آنها شهید گفت : ولشان کن کتک خوردن در راه اسلام ارزش دارد. | ||
منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11361 | منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11361 | ||
نسخهٔ ۲۲ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۳
کد شهید: 6307162 تاریخ تولد : نام : محمدرضا محل تولد : قوچان نام خانوادگی : سجادیگوگدره تاریخ شهادت : 1363/12/22 نام پدر : قدرت مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : باغبهشت
خاطرات
وایل سال 56 بود. ما برای کار به تهران رفته بودیم . من شغلم بنا بود و شهید شاگردی من را می کرد . روز اول صبح که ما تازه لباس کارهایمان را پوشیده بودیم چند تا ساواکی وارد محل کار ما شدند. ما نمی دانستیم چه کسی ما را لو داده است. شهید تعداد زیادی علامیه های امام را همراه آورده بود تا شب آنها را توزیع کند. بعد از پیدا شدن اعلامیه ها ساواکی ها به جان ما افتادند و ما را زدند و بعد از بستن چشم هایمان ما را به بازداشگاه بردند. در یک تاریک خانه ای چشم هایمان را باز کردند و ما را می زدند و می گفتند مسئول شما کیست؟ ما چیزی نگفتیم . بعد از رفتن آنها شهید گفت : ولشان کن کتک خوردن در راه اسلام ارزش دارد. منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11361