ویرایش‌ها

شهید علی ساقی

۳ بایت اضافه‌شده، ‏۲۵ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۲
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار : نیشابور
==خاطرات:==
به یاد می آورم شبی که من و دوستم علی ساقی می خواستیم به جبهه اعزام شویم چون خانه خواهرم نزدیک به حرم بود و می خواستیم از آقایمان خداحافظی به علی گفتم: بیا برویم خانه خواهم ایشان گفتند : پس بیایید پیاده برویم که شب را هم در آنجا بمانیم خلاصه رفتیم و تا سحر آنجا بودیم آخر که زیارتمان تمام شد و داشتیم می آمدیم دیدم علی با چشمان بسته و چهره ای مظلومانه رو به ضریح امام رضا (ع) کرده و دستش را هم به قلبش می کشد، همینطور متعجب به ایشان نگاه می کردم تا اینکه راز و نیازش تمام شد به طرف او رفتم و گفتم: چکار می کردی گفت: داشتم برای آخرین بار با آقایم صحبت و خداحافظی می کردم، به او گفتم مگر تو دیگر نمی خواهی به دیدن سرورمان بیایی گفت: نه چون می دانم اگر بروم جبهه دیگر نمی روم و همینطور هم شد.
۵۳۴
ویرایش