ویرایش‌ها

شهید حسن خزان کلاری

۳۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۰
/* خاطرات */
حدودا روزهای65/10/21 بود صبح در کانال هایی که قبلا در دست دشمن بعثی بود با همسنگرانمان در خواب عمیقی فرو رفته بودیم که ناگهان یکی از برادران بسیجی فریاد زد : گاز گاز .. من و دوستم محمدرضا جعفرزاده از خواب بیدار شدیم و با زدن ماسک های خودمان فوری بیرون آمدیم که متوجه شدیم دشمن خمپاره شیمیایی زده بود خلاصه بعد از دفع آلودگی در حال شیرینی و کیک که اهدائی مردم حزب ا... بود ناگهان هواپیماهای دشمن در آسمان منطقه عملیاتی کربلای 5 پدیدار شدند و بعد از دقایقی برادران پدافند موفق شد که یکی از آنها را مورد هدف قرار دهند با دیدن این صحنه به نگاه با گفتن کلمه ا... اکبر به یکدیگر تبریک گفتیم و این لحظه برای من یک خاطره بسیار بیاد ماندنی و شیرین است که هرگز فراموش نمیشود .
همیشه پاى برهنه بود روزى علتش را پرسیدم لبخندى زد و چیزى نگفت: اصرار کردم گفت: به خاطر گرماى هواست اما چشم‏هایش چیز دیگرى مى‏گفت: این خاک مقدس است بوى کربلا مى‏دهد و هر وجب آن آغشته به خون همرزمانش است پوتین‏ها را باید کنار گذاشت باید پاى برهنه مجنون وار در صحراى عشق قدم گذاشت.
منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8077سایت یاران رضا]</ref>  ==پانویس  <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش