شهید سید مهدی سلطانی خادم: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «د شهید: 6610387 تاریخ تولد : نام : سید مهدی‌ محل تولد : مشهد نام خانوادگی : سلط‌ان...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
گلزار : خواجه‌ربیع‌
 
گلزار : خواجه‌ربیع‌
  
خاطرات:
+
==خاطرات==
 
یکبار که مهدی مجروح شده بود و تیر به بازویش اصابت کرده بود. و من همینطور که او را در آغوش گرفته بودم و شانه هایش را گرفته بودم، او اصلاً به روی خودش نیاورده بود که من زخمی هستم. یکبار که دائی اش به خانه ما آمده بود به من گفت: آمده ایم دیدن مهدی. بعد گفت: او را به دکتر ببرید. من گفتم: مگر طوری شده است؟ مثل اینکه دائی او از موضوع خبر داشت. وقتی با خود او موضوع را در میان گذاشتم او گفت: من را که می بینید کارم نشده است و ناراحتی ندارم.
 
یکبار که مهدی مجروح شده بود و تیر به بازویش اصابت کرده بود. و من همینطور که او را در آغوش گرفته بودم و شانه هایش را گرفته بودم، او اصلاً به روی خودش نیاورده بود که من زخمی هستم. یکبار که دائی اش به خانه ما آمده بود به من گفت: آمده ایم دیدن مهدی. بعد گفت: او را به دکتر ببرید. من گفتم: مگر طوری شده است؟ مثل اینکه دائی او از موضوع خبر داشت. وقتی با خود او موضوع را در میان گذاشتم او گفت: من را که می بینید کارم نشده است و ناراحتی ندارم.
 
منبع: سایت یاران رضا   
 
منبع: سایت یاران رضا   
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11624
 
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11624

نسخهٔ ‏۲۸ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۹

د شهید: 6610387 تاریخ تولد : نام : سید مهدی‌ محل تولد : مشهد نام خانوادگی : سلط‌انی ‌خادم‌ تاریخ شهادت : 1366/02/05 نام پدر : احمد مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : پاسدار یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خواجه‌ربیع‌

خاطرات

یکبار که مهدی مجروح شده بود و تیر به بازویش اصابت کرده بود. و من همینطور که او را در آغوش گرفته بودم و شانه هایش را گرفته بودم، او اصلاً به روی خودش نیاورده بود که من زخمی هستم. یکبار که دائی اش به خانه ما آمده بود به من گفت: آمده ایم دیدن مهدی. بعد گفت: او را به دکتر ببرید. من گفتم: مگر طوری شده است؟ مثل اینکه دائی او از موضوع خبر داشت. وقتی با خود او موضوع را در میان گذاشتم او گفت: من را که می بینید کارم نشده است و ناراحتی ندارم. منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11624