مادرش می گوید:" بدون اطلاع قبلی یک روز ماشینی آمد و مرا به همراه شوهر و دخترم به خلخال بردند، وقتی علت را جویا شدم گفتند: خیبر علی گلوله خورده و زخمی شده است ولی من فهمیدم که پسرم به آرزوی دیرینه اش رسیده چون قبل از آن خبر خوابش را دیده بودم. همه از شهادت او ناراحت و محزون بودند ولی من از ته دلم خوشحال بودم و با این روحیه به شوهر و دخترم و سایر بستگان دلداری می دادم و از اینکه مادر شهید بودم خیلی مباهات و افتخار می کردم. در روز تشییع جنازه ی پسر شهیدم مردم روستاهای اطراف نوده جمع بودند و وداع با شکوهی با پسرم داشتند و در میان حزن و اندوه تشییع کنندگان پسرم در گورستان روستا در جایی که عمه اش آنجا را مشخص کرد به خاک سپرده شد. علت این امر خواب دیدن عمه اش بود، او در خواب دیده بود که خیبرعلی را در آن نقطه دفن می کنند به همین جهت بدون اینکه چیزی به ما بگوید دو روز زودتر از روز تشییع جنازه به نوده آمده بود و همان روز اظهار داشت که باید برادر زاده ام را همین جا دفن کنید ضمناً چون خبر شهادتش را به ما ناگهانی دادند پدرش در خلخال شوکه شد و 18 روز نتوانست حرف بزند و از آن روز به بعد گوشهایش نیز سنگین شد و بعد از اینکه حالش نسبتاً خوب شد او را بسیار دلداری و تسکین دادم و گفتم: زیاد ناراحت نباش، ما فرزندمان را به حضرت ابوالفضل (ع) به عنوان سرباز هدیه دادیم.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23484 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:1651746KAKA002-001.jpg
</gallery><ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23484 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />