ویرایش‌ها

شهید محمدرضااسماعیلیان

۳۱ بایت اضافه‌شده، ‏۲۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۲
* یادم است که یک بار وقتی به ایشان گفتم : چرا همیشه شما باید [[ماموریت]] بروي؟ من در شهر غریب با بچه كوچک، و مدرسه تنها چکار کنم؟ مي گفت : بچه ها از پشت میز مدرسه ( مثل برادر خودت ) به [[جبهه]] می روند، من سال ها از این ملت حقوق گرفته ام برای این روزها، که اگر [[جنگ]] شد، انتظار نداشته باش که من در خانه باشم و مردم عادی به [[جبهه]] بروند و به شوخی گفت: خیالت راحت باشد من [[شهید]] نمی شوم، چون بارها از کنارم [[بمب]] و [[خمپاره]] دشمن گذشته است.
ولی نمی دانست خواست خدا چیز دیگری است و آن درست وقتی بود که مریض و در خانه بود، مرخصی پزشکی داشت، شب حادثه، [[ناوهای آمریکایی]] که در [[خلیج فارس]] بودند [[دستگاه های رادار]] [[بندرعباس]] را از کار انداختند و مشغول فیلمبرداری از شهر و [[پایگاه]] های دریایی و هوایی بودند که [[سرباز]] ان هوشیار [[اسلام]] متوجه شدند، وقتی به ایشان اطلاع دادند لباس پوشید و رفت، گفتم: شما مریضی، مرخصی پزشکی داری، کجا می روی؟ گفت: دیشب دشمن بالای سر ما بوده، اگر امشب همه جا را [[بمباران]] کند من نمی توانم با وجدان آسوده بخوابم و بگویم مریض بودم، من باید بروم و بدانم چرا دستگاه ها از کار افتاده و رفت و رفت رفت .
البته دستگاهی که ایشان مورد نظرش و [[بازرسی]] بود در کوه های اطراف [[بندرعباس]] به نام ([[رکنو]]) قرار داشت که مجبور بودند با [[هلیکوپتر]] بروند و ظاهراً به کوه برخورد کرده و سقوط کرد و بعضی ها گفته اند که [[آمریکا]] ئی ها آنها را زده اند و عجیب این بود که [[هلی کوپتر]] بعد از سقوط درب هایش قفل شده بود و نزدیک [[تانکر گازوئیل]] بود و [[کپسول های ضد حریق]] برابر رطوبت هوا زنگ زده بودند و نتوانسته بعد از [[انفجار]] [[هلی کوپتر]] آن خاموش کنند و 9 نفری که در [[هلیکوپتر]] بودند جلوی چشمان دوستان سوختند و دود شدند.  منبع: <ref>سایت شهدای ارتش</ref>==پانویس== <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش