کد شهید: 6115940 تاریخ تولد : {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = علی سلطانی گریوانی|تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: علی محل پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد : = [[بجنورد]]نام خانوادگی : سلطانیگریوانی تاریخ |شهادت : 1363 = [[۱۳۶۳/12۱۲/25۲۵]]،[[بدر]]|وفات = |مرگ = |محل دفن = [[گلزار انصار الحسین]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = [[رزمنده]] |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات = |تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر : سلطانمحمد مکان شهادت : بدر[[سلطان محمد]] }}
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : انصارالحسین
خاطرات:
یک شب که مادرم به میهمانی رفته بود من و پدر در خانه تنها بودیم پدرم می خواست به جبهه اعزام شود آن شب دیدم پدرم سجاده و تسبیح وقرآن آورد و نمازش را خواند نماز شبش را همیشه ادا می کرد آن شب به قدری اشک ریخت که من ترسیدم و گفتم : بابا جان چه شده است چرا اینقدر گریه و زاری می کنی ؟ گفت : دخترم شما به درس ومشقت برس من طاقت ماندن ندارم نشست و سر به سجاه نهاد آنقدر گفت ,: خدایا من گنهکار و روسیاه وحقیر را از درگاهت مران وشهادت را نصیبم کن من بارها به دست دشمنان افتادم وزنده ماندم ولی الان هدف دارم که انشاءا… رضای خدا شامل حال من حقیر شود وشهید شوم اگر خواستم اسیر شوم دشمنان را بر من مسلط کن که تکه تکه ام کنند ولی به اسارت نروم خوراک پرندگان آسمان شوم ولی مرا به راه رضای خود به شهادت برسان که این آرزوی من است همچنین آرزو دارم که دشمنان اسلام را که به خاک ما تجاوز کرده اند پوزه ی کثیفشان را به خاک بمالیم .