حمید در سال 1339 در شهر دزفول و در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. سالهای اول عمر را با تلاشی خستگی ناپذیر سپری کرد. فهم و هوش سرشار او از همان اوان، نظرها را به خود معطوف داشته بود و چهرة نورانی اش آیند ه ای روشن و درخشان را نوید می داد.
او از آن هنگام که خویش را شناخت، طعم رنج و درد را نیز چشید و دریافت که مبارز ه ای سخت در پیش رو دارد و از آنجا که در دامان پاک پدر و مادری با ایمان پرورش یافته بود، پایگاه خویش را زودتر شناخت و در سنگر مسجد، تلاشی مخلصانه را آغازکرد.
آ نچه بیشتر از هر چیز روح او را آرام و روان تشنه اش را سیراب و کامش را شیرین می کرد، انس و الفت روزافزون و پیوند ناگسستنی وی با آیات دلنشین قرآن بود. از این رو توانست از این دریای عمیق و بی کران، بهر ه گرفته و کوله بار سفر دور و پرخطر را از الهامات آن همنشین صدیق برگيرد؛برگیرد؛. چرا كه به خوبی دریافته بود گام نهادن در مسیر تنگ و تار کی این خانة خاکی، نیازمند آن است که هم به سلاح مجهز باشد و هم به صلاح.حمید، گذشته از اینکه قرآن را چون معلمی خیراندیش فراروی داشت و مسجد را بسان سنگری سخت در میان؛ و گذشته از اینکه تلاش و پیگیری در راه اندوختن دانش و تحصیل معرفت و آگاهي آگاهی از مسائل دين دین به کار بسته بود، این مطلب را نصب العین خویش قرار داده بودکه:
« - ساختن، بی سوختن میسر نیست، آگاهی بخشیدن بدون تحمل مشقتها و رنج و محنتها امکا نپذیر نیست، و گذر از تنگناهای مخوف و ظلمانی و دست یازیدن به سرچشمة نور و مشعل
هدایت، بی سوز دل، حرکتی کور است. »
این زبان حال حمید بود و راه و روش او. با همین بینش نماز را دژی تسخیرناپذیر یافت و از این رهگذر توش هها برگرفت. او نماز را حلقة اتصال و ریسمان نجات بخش و بارگاه نثا رکردن اشکهای سوزان و ناله های گدازانی افته بود.
پیش از شهادت، به ی کی از دوستان گفته بود:
- از آن خانة قدیمیمان که در بمباران موشکی دشمن ویران شد، خاطره های شیرین به یادگار دارم. در طبقة بالای ساختمان، اتاقی داشتم دوست داشتنی، چرا که به لطف و توفیق الهی، خلوت رازی داشتم و از نمازم کام برمي برمی گرفتم و معشوق خویش را از نزد کی شناختم.
به موازات همین سوختن ها و ساختنها دعاهای حمید جلوة خاص دیگری داشت. آ نچه را که بر زبان جاری نمی کرد، در خلوت دعا با قلبی سوزان بازگو می نمود. اشک جاری اش، گوهر زین تبخش راز و نیاز او بود. برای حمید دعا هم طلب بود و هم مطلوب. با این وجود، زندگی ساده و بی آلایش حمید، مطلبی انکارناپذیر است و آ نچه جا دارد که سرمشق زندگی تمام یاران او و رهروان راهش قرار گیرد، ساده زیستن اوست و به همین خاطر با گوشت و پوست و استخوانش، محرومیت مستضعفان را درک می کرد و قلبش برای آنان می تپید و پیوسته غمخوار و همدرد و هم زبان آنان بود.
حمید در عین جهاد و مبارزه، اخلاص را سرلوحة خود قرار داده بود و اگر بگو ییم از جمله بارزترین مشخصات آن شهید عزیز اخلاص وی بود، سخنی به گزاف نگفته ایم؛ اگر چه از روز اول انقلاب در خرمشهر و بستان، در صف مقدم مبارزه با ضد انقلاب قرار داشت و اگر چه از آغاز جنگ تحمیلی در اغلب عملیات های مهم و سرنوش تساز چون: «[[فتح المبین]] « ،» [[بیت المقدس]] « ،» [[خیبر]] » و ... حضوری فعال داشت، اما این تلا شها او را از حرکت باز نداشت.
یکی از روزها می گفت که از خدای بزرگ می خواهم و آرزویم از درگاه او این است که زنده باشم و در مصاف با صهیونیست های اشغالگر برای آزادی قدس جان خويش خویش بر کف اخلاص نهم و به سهم خود، این سرزمین را از لوث وجود خو نخواران بی رحم پاک سازم. اهداف مقطعی و کوچک چشم حمید را خیره نمی کرد. او دیدة دوراندیش خود را به هدف های بزرگ و بلند دوخته بود و در آن راه از هیچ مانعی نمي نمی هراسید.
تمام دردها، رنجها و مصایب را به جان خرید و روح مقاومش را سپر بلا ساخت.
تنها آرزوی و یکه چون ستار های پرفروغ بر تار و پود حیاتش پرتوافکن شده بود، عشق به لقاءالله و دیدار معشوق بود. هنگامی که پس از عمل جراحی کلیه در خانه بستری شده بود، شوق شهادت در چشمانش برق می زد و در انتظار شهادت روزشماری می کرد. برای او بسیار گران بود که در بستر جان سپارد.
حمید با تلاش خستگ یناپذیر و پشتکاری عمیق و با وجود سپری کردن اکثر اوقات ترم تحصیلی اش در جبهه، گوی سبقت را در میدان درس از دیگر دوستان ربوده و با نمره های عالی در سها را پشت سر مي می گذاشت، ولی پيوستة پیوستة این سخن را با عمل به اثبات رسانده بود، که:
« - درس خواندن و یاد گرفتن، اگر انسان را به لقای یار نزدیک نسازد، و آدمی را خاشع تر نکند، جز گمراهی و به بیراه رفتن سرانجامی ندارد. »
آری حمید عمری را در انتظار شهادت به سر برد.
ناشناخته ترین شهید، در ناشناخته ترین زمین، در ناشناخت هترین زمان، خونش هدر نمی رود.
فرمایش قرآن است که می فرماید:
فَلَنْ يُضِلَّ یضِلَّ أَعْمالَهُم
آنها اعمالشان زایل نمی شود.
ممکن است بر حسب تصور ما آنها از بین رفته باشند و کاری هم صورت نگرفته باشد. حتی این تصور برای اصحاب پیامبر (ص) هم پیش آمد. همین آیه ای که می فرماید:
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ الَّذینَ قُتِلُوا ف ي سَبيلِ ی سَبیلِ اللهِ أَمْواتاً هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريدمپندارید.
نازل شده، شأن نزولش در همین مورد است. یعنی اصحاب پیامبر(ص) در مدینه که شهدای زیادی داده بودند، جنگ بدر را گذرانده بودند، جنگ احد را گذرانده بودند...
فَرِحينَ فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِه
می گوید:
اینها خوشحال اند، از آن چیز یکه خدا به آنها داده است.