ویرایش‌ها

شهید محمدحسین حافظی

۳۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۸
- بعضی مواقع که ما از پدرمان می پرسیدیم برای چه شما به جبهه می روید و یا چرا باید بروید و اگر به جبهه نروید چه می شود و سؤال های دیگری از این موارد، تنها جوابی که پدرمان به ما می داد این بود که می گفت: دفاع از کشور، وقتی منظور را از پدرمان می پرسیدیم با سخنان گرم و دلنشینش به ما می گفت: برای این به جبهه می روم که از وطنمان دفاع کنم و از ورود دشمن به کشورمان جلو گیری نمایم و نگذاریم که به ناموس و فرزند و وطن ما تجاوز کند و باز برای ما سؤال پیش می آید که رفتن شما به تنهایی که هیچ فایده ای ندارد و چرا شما باید از میان این همه مردم بروید؟ می گفتند: ای فرزندم اگر من از رفتن به جبهه خودداری کنم و افراد دیگر هم بگویند رفتن ما فایده ای ندارد این باعث می شود که دشمن ما را سرکوب کند و همچنین که ای فرزندم قرآن و نماز را فراموش نکنید که ما هر چه داریم و همچنین قدر آزادی هم که داریم به برکت قرآن و نماز است و از خواندن قرآن نماز دریغ نورزید .
- روزی که برادرم خبر شهادت پدرم را به من داد اول باور نمی‌کردم اما فردای آن روز یعنی روز تشییع جنازه به این واقعیت که پدرم به شرف شهادت نائل شده است رسیدم. ابتدا بسیار ناراحت شدم وگریه کردم وقتی که می‌خواستم داخل سردخانه‌ی بیمارستان بروم و پیکر پاک پدرم را ببینم حالم خوب نبود نزدیک بود روی زمین بیفتم. اما با زحمت زیاد خود را به پیکر مطهر شهید رساندم که آثار ظلم و ستم دشمن بعثی بر روی جنازه بود با افتخار پیکر شهید را رؤیت کردم چرا که او مردی بزرگ از میان مردان میهن اسلامی‌مان بود . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6491%206491 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۲٬۱۷۷
ویرایش