ویرایش‌ها

شهید محمد تقی حمیدی

۴۳ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۸
به خاطر دارم بعد از اینکه انقلاب اسلامی پیروز شد یک روز محمدتقی به خانه آمد و عکس شاه را از روی دیوار خانه برداشت و آن را شکست و عکس را پاره کرد و از پنجره بیرون انداخت و بیرون رفت . بعد از چند دقیقه ای برگشت . دیدم عکس امام خمینی (ره) را به خانه آورد و آن را قاب گرفت و بر دیوار خانه نصب کرد و یک عکس امام هم همیشه در جیبش بود.
به خاطر دارم آخرین باری که فرزندم محمدتقی حمیدی به مرخصی آمده بود خیلی ناراحت وغمگین بود . به ایشان گفتم : چه شده است ؟ چیزی نگفت . یک روز که در باغ مان قدم می زدیم رو به من کرد و گفت : مادر جان من الان دفعه ی سوم و چهارمی است که به جبهه می روم ولی هنوز لیاقت شهادت را نداشتم و گرنه به شهادت می رسیدم یا اینکه شما از من ناراضی هستید . گفتم : دیگر بس است . دیگر نمی خواهد به جبهه بروی. گفتم: مادرجان از شما خواهش می کنم برایم دعا کنید تا هر چه زودتر به شهادت برسم. من هم برای ایشان دعا کردم و به خدا سپردمش . وقتی به جبهه رفت بعد از چند روز به ما خبر دادند که در عملیات نصر 1 مفقودالاثر شده اند و هنوز هم جنازه اش پیدا نشده است.
یک دفعه که فرزندم محمدتقی حمیدی به مرخصی آمده بود به ایشان گفتم : محمدجان شما چند مرحله به جبهه رفته ای و حقّت را ادا کردی دیگر بس است . بیا تحصیلاتت را ادامه بده و مدرکت را بگیر . گفت : مادر تا زمانی که جبهه وجود داشته باشد من هم در آن حضور دارم و نیازی نمی بینم که در پشت جبهه باشم در جبهه به وجود من نیاز دارند . درست است علم خوب است ولی در این شرایط چیزی از به جبهه رفتن ودفاع از مملکت کردن بهتر نیست . من می خواهم با رسیدن به شهادت فارغ التحصیل شوم و قبولی را از خداوند بگیرم و کارنامه دوران تحصیلم را توسط سالار شهیدان آقا اباعبدالله الحسن اخذ نمایم . البته اگر لیاقتش را داشته باشم .سایت یاران رضا <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7537سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمدنقی حمیدی}}
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش