{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = محمدتقی حمیدی|تصویر = jpg12 KBInsert link |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: محمدتقی پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت محل = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد : = [[ بجنورد]]نام خانوادگی : حمیدی تاریخ |شهادت : 1366 = [[۱۳۶۶/01۱/27۲۷]]|وفات = |مرگ = |محل دفن = |مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = رزمنده|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات = |تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر : حسن [[حسن]] مسئولیت : رزمنده}}
خاطرات:
به خاطر دارم برادرم محمدتقی حمیدی برای سومین بار ازجبهه برگشته بود و چند روزی را به خاطر مریضی پدرمان مرخصی گرفته بود . یک روز که از رادیو اعلام کردند قرار است چند روز دیگر نیروهای بسیجی به جبهه اعزام شوند ایشان به مشهد رفت تا برای چهارمین بار به جبهه برود . به محض اینکه برادرم حاج حسین فهمید که ایشان به مشهد رفته است تا عازم جبهه شود به مشهد رفت تا مانع او شود . در شهر برادرم حاج حسین به ایشان گفته است که صبر کن تا مریضی پدرمان خوب شود . ولی ایشان در جواب گفته بود مگر من و خانواده ام از دیگران بالاتریم و برتریم؟ خیلی ها هستند که نه پدر دارند و نه مادر ولی با وجود این باز هم به جبهه می آیند . درست است پدر مریض است ولی ماندم پیش ایشان فایده ای ندارد . در جبهه نیاز بیشتری به من دارند . وقتی برادرم حاج حسین از مشهد برگشت و این حرف ها را به ما گفت خیلی ناراحت بود . گفتیم : عیبی ندارد برادر بگذار تا محمدتقی به جبهه برود. ولی حاج حسین گفت : روحیه ی بالای ایشان و عشق و علاقه ی او را برای رفتن به جبهه دیدم خودم هم خواستم به جبهه بروم ولی موقعیت فراهم نشد وگرنه من هم الان در جبهه بودم برای همین ناراحتم .