{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام : فرد = قنبر محل تولد حمزه ای گوارشک|تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[مشهد]]نام خانوادگی : حمزهایگوارشک تاریخ |شهادت : 1363 = [[۱۳۶۳/12۱۲/25نام پدر : علیاکبر مکان شهادت : ۲۵]]،[[هورالعظیم]]یگان خدمتی : |وفات = |مرگ = |محل دفن = بهشت رضا|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = لشکر 5 ۵ نصرمسئولیت : فرماندهگردان|طول خدمت = گلزار : بهشترضا|درجه = |سمتها = فرمانده گردان|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات = |تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر[[علی اکبر]] }}
خاطرات:
یک دفعه دیگر خواب دیدم که گنجشکی را گرفتم . در همان منطقه پرستوهایی پرواز می کردند . اولین پرستو آمد و از من خواهش کرد که گنجشک را آزاد کنم . من گفتم : این گنجشک را به زحمت گرفتم و او را آزاد نمی کنم . سیزده پرستو آمدند و خواهش کردند و من گفتم : نه ، تا اینکه پرستوی چهاردهمی آمد و گفت : این گنجشک را آزاد کن. من دوباره گفتم : نه. پرستو در جواب من گفت : تو خجالت نمی کشی ، چهارده پرستو از تو خواهش کردند و تو آنها را رد کردی. پس شفاعت ما به تو نمی رسد . گفتم : مگر شما کی هستید؟ گفت: ما سیزده امام هستیم . گفتم : دیدی که دروغ می گویید شما که چهارده نفر بودید . گفتند : بله ما چهارده معصوم (ع) هستیم. از خواب بیدار شدم و بعد از مدتی همسرم می خواست به جبهه برود. اول مخالفت کردم ولی بعد که به یاد خوابم افتادم با رفتن همسرم موافقت کردم.