شهید محمد صدوقی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(زندگینامه)
سطر ۱: سطر ۱:
''--[[کاربر:Rahime98|Rahime98]] ([[بحث کاربر:Rahime98|بحث]]) ‏۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۲ (IRDT)متن مورب''{{جعبه اطلاعات افراد نظامی  
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی  
 
|نام فرد                = محمد صدوقی
 
|نام فرد                = محمد صدوقی
 
|تصویر                  = jpg12 KBInsert link  
 
|تصویر                  = jpg12 KBInsert link  

نسخهٔ ‏۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۴

محمد صدوقی
200px
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق



بسم الله الرحمن الرحیم

  • شهید: آیت الله محمد صدوقی

زندگینامه

  • شهید محوری بودند برای بیشتر فعالیت ها نه فقط یزد، بلکه سراسر کشور و این به خاطر این بود که آیت الله صدوقی شخصیت روحانی محترم و معتبری بودند که نظرات، تشخیص ها و پیشنهادات ایشان، در امور شهرستان های دیگر هم اثر داشت.
  • آیت الله شهید محمد صدوقی در روز 11تیر 1361 پس از مبارزات و مجاهدات های فراوان به دست عوامل ضد انقلاب پس از اقامه نماز جمعه به شهادت رسید و ملقب به سومین شهید محراب گردید.
  • وی در سال 1327 هجری قمری، در خانواده ای روحانی در یزد متولد شد. پدرش مرحوم آقا میرزا ابوطالب، یکی از روحانیون معروف این استان بود و در مسجد روضه محمدیه حظیره سمت امامت داشت و مرجعیت تامه برای کارهایی که مردم داشتند، از اسناد و قبالجات و به طور کلی کارهایی که در آن دوره به دست روحانیت بود، تخصص فوق العاده ای داشت کمتر کسی در این استان می توانست مل ایشان اسناد شرعیه تنظیم کند. پدرش فرزند مرحوم میرزا کرمانشاهی بود سال ورود آخوند ملامحمدی به یزد، روشن نیست چرا که ایشان به وسیله فتحعلی شاه از کرمانشاه به یزد تبعید شدند تنها مدرکی که برای صدوقی بودن داریم و اینکه از نوادگان مرحوم صدوق بزرگ می باشیم همان لوح تاریخی جد بزرگ و جد دوم ماست که در لوح قبرشان این جمله هست « الذی کان بالصدق نطوق کیف و هم من نحبل الصدوق» کسی که به صدق و راستگویی سخن می گفت چگونه چنین نباشد و حال آنکه او از نسل صدوق باشد و به این جهت نیز شهرت شان صدوقی می باشد.

کودکی و تحصیل

  • ایشان در سن 7 سالگی پدر و در سن 9 سالگی مادر را از دست دادند و پسر عم و ابوزوجه ایشان مرحوم آمیرزا محمد کرمانشاهی سرپرستشان شد تحصیلات قدیمیه را تا حدودی لمعه و قوانین در مدرسه عبدالرحیم خان زیر نظر اساتید آن زمان خواند. در سال 1348 قمری برای ادامه تحصیلات به اصفهان رفتیم،در مدرسه چهار باغ که حال مدرسه امام صادق نام دارد مشغول تحصیل بود و پیشرفتش هم خیلی خوب بود که متاسفانه یک زمستان بسیار سردی پیش آمد و توقف برای ما خیلی سخت شد شاید متجاوز از بیست روز برف سنگین آمد و کسب و کار، تقریبا همه چیز از دست مردم گرفته شد هر روز از صبح، دنبال ذغال و چوب می رفتند و ظهر دست خالی برمی گشتند.
  • آن وقت حافظه ایشان معروف بود و وقتی ده هزار طلبه شهریه می گرفتند ایشان دفتر و دستکی در موقع پرداخت نداشتند، هر کس که شهریه می گرفت در خاطرش می ماند و دیگر احتیاجی نبود که اسم و مبلغ را بنویسد و شب که به منزل می رفت به هر کس هر چه داده بود، یادداشت می کرد درس هم که می گفت روی همان حافظه قوی بود.
  • مهاجرت به قم از زبان خود شهید صدوقی
  • یک سال بعد یعنی در سال 1349 قمری برای ادامه تحصیلات با خانواده به طرف قم رفتیم و اقامت ما به قم حدود بیست و یک سال بطول انجامید مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس و مدیر حوزه علمیه قم وقتی که در قم ما را شناخت، مورد لطف و محبت خود قرار داد و کم کم کار به جایی رسید که رفتن خدمت ایشان برای بنده از واجبات بود و بعضی از گرفتاری ها که برای طلاب پیش می آمد خدمتشان عرض کردم و ایشان هم کمک هایی توسط بنده به اهل علم می نمودند.
  • دو سه روز پس از ورود، با امام خمینی آشنا شدم و کم کم آشنایی ما بالا گرفت و به رفاقت کشید و گاه در تمام مدت شبانه روز با ایشان بودم در این مدت طولانی که در قم بودیم، انس ما عمده با ایشان بود و نمی شد هفته ای بگذرد و دو سه جلسه در خدمتشان نباشیم.
  • همراه با امام خمینی
  • امام خمینی در تدریس فلسفه، عرفان، فقه و اصول استاد اول شناخته می شدند در آن وقت امام خمینی یکی از مدرسین خیلی مبارز حوزوی بودند که همه ایشان را به عنوان اینکه یک آقای فوق العاده است، می شناختند تدریس شان هم خیلی بالا گرفت و با اینکه آقایان مراجع هم بودند ولی تدریس ایشان در قم الویت پیدا کرد. یادم هست که امام خمینی در مسجد ما نزدیک محله یخچال قاضی تدریس می کردند و مسجد تقریبا پر می شد و ایشان یک آقای معروفی مشهور به فلسفه و عرفان و فقه و اصول استاد اول شناخته می شدند.
  • در این مدت طولانی که در قم بودیم، انس ما عمده با ایشان بود و نمی شد هفته ای بگذرد و دو سه جلسه در خدمتشان نباشیم و یادم نمی رود که یک ماه مبارک رمضان، حدیث طبری مشوی که از کتاب «عبقات»را و دوره این کتاب را در شب نشینی های که با ایشان و چند تن دیگر از دوستان داشتیم از اول به آخر مفصلا خوانده شد و از جمله کسانی که برای آمدن من به یزد سفارش زیاد کرد آقای خمینی بود. در آن موقع از طرف ساواک یک کسی پیش ما آمد و گفت که مامور مراقبت شما هستم، شما چه نقشی دارید؟ ما هم علنا نقش خود را نگفتیم و کارهایی را هم انجام داده بودیم و اطلاعیه ها و تلگرافات را هم نشانش دادیم و گفتیم در این راه تا آخر هستیم.
  • بازگشت به یزد از زبان خودشان
  • در سال 1330 شمسی که برای انجام کاری به یزد آمدم مرحوم حاج آقا وزیری از روحانیون سرشناس یزد پیشنهاد ماندن ما را داد و در این باره خیلی سعی و کوشش نمود و تلگرافاتی هم به قم شد آقایان قم با اینکه در پاسخ تلگرافات نوشته بودند که بودن من در قم ضرورتش بیشتر است مع الوصف پذیرفتند و ما برای همیشه وارد یزد شدیم و در اینجا ماندیم در کنار درس و بحث، بعضی از کارها را شروع کردیم از جمله تعمیر مدارس، مدرسه الله خان خیلی خراب بود و مدرسه عبدالرحیم خان هم مرکز زباله بازار شده بود و مسجد روضه محمدیه را هم تعمیر نمودیم و خلاصه اینکه کارهایی را که مربوط به روحانیت نمی شود، شروع کردیم در سال 1342 که قضیه انجمن های ایالت و ولایتی شروع شد من با امام خمینی تماس مستقیم داشتم و خیلی ها اینجا رفت و آمد می کردند و مدیریت جمع آقایان روحانیون و تلگراف کردن راجع به این انجمن ها تقریبا زیر نظر بنده بود مجالس فوق العاده ای هم بود و تقریبا هر روز و هر شب یک اجتماع روحانی تشکیل می شد و الحمدالله در اثر سعی و کوشش و فشار آقای خمینی، دولت مجبور شد که این پیشنهاد را لغو کند بعد از اینکه این قضیه تمام شد، قضیه آن شش ماده پیش آمد که از طرف شاه پیشنهاد شده بود و همه دیدند که این بدتر از ان قضیه انجمن های ایالتی و ولایتی است و کسی هم که از اول مخالفت کرد، آقای خمینی بود بعضی از آقایان هم از اول حاضر به همکاری نبودند ولی کم کم کار به جایی رسید که آنها هم ناچار شدند و گوشه و کنار تلگرافاتی می زدند و اعلامیه هایی می دادند و اینجا هم از ناحیه روحانیت تلگرافاتی شد و اعلامیه هایی صادر شد.
  • خدمتگزار شهید می گوید:
  • حدود 10 سال است که بنده خدمت ایشان بودم واقعا فردی غمخوار برای ملت به نظر می رسید بله ایشان تا 65 سالگی که حالشان مساعدتر بود سعی می نمودند و علاقه داشتند که کارهای مردم را خود مستقیما انجام دهند و با مردم روبرو شوند ولی از 65 سالگی به اینطرف که نسبتا حالت ضعیفی پیدا کردند قرار شد دفتر باز کنند و کارها که سنگین شد به آنجا رجوع شود و سپس مسئول دفتر با ایشان در تماس دائم باشند و مسائل و مشکلات مردم را حل نمایند تا اینکه مسئله انقلاب پیش آمد و در سال 57 که چهلم تبریزی ها در یزد گرفته شد و ایشان از آن به بعد و هر شب در مسجد حظیره و پس از اقامه نماز صحبت می کردند و مردم هم سراپا گوش و آماده برای همه چیز می آمدند و از بیانات ایشلان برعلیه رژیم منفور پهلوی استفاده می کردند و اکثر شبها مردم خبر می آوردند که ساواک می گیرد و می بندد و تبعید می کند و چنین و چنان می کند ایشان می فرمودند من برای همه کار آمادگی دارم و لباسهای مرا آماده کنید که اگر قرار است من تبعید شوم بروم و در این ایام مرتب جوانهای پرشور و انقلابی و مسلمان یزد هر شب با وسایل مختلف از قبیل سنگ و چوب و شیشه و بنزین می آمدند و می رفتند پشت بام حضرت آیت الله و تا صبح آمادگی هرگونه دفاع در مقابل حمله خون آشامان یزیدی را داشتند.
  • ایشان عادت داشتند هر شب بعد از نماز شب که نزدیک اذان صبح بود پیاده می رفتند تا مسجد حظیره برای اقامه نماز و پس از نماز صبح پیاده برمی گشتند منزل که این اواخر من هم سعی کردم بدنبال ایشان بروم و هنگامی که از مسجد به منزل بر می گشتند شروع به خواندن دعا و قرآن می کردند و اگر خیلی خسته بودند یکی دو ساعت می خوابیدند.
  • پس از پیروزی انقلاب
  • آیت الله صدوقی پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به عنوان نماینده مردم یزد به مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی راه یافت. همچنین، از سوی امام به عنوان نماینده ولی فقیه و امام جمعه یزد منصوب گردید.
  • او از مخالفان دولت موقت به نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان بود و با کناره گیری این دولت همراهی داشت. مخالفتهای وی با گروههای التقاطی و منافقین نیز زبانزد همگان بود و آنها هم کینه این یار امام و یاور انقلاب را به دل داشتند. وی از مخالفان سرسخت ابولحسن بنی صدر، نخستین رئیس جمهور فتنه گر، ملی گرا و غرب زده، بود که به همراه شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، امام جمعه وقت شیراز، بیانیه ای در انتقاد از او منتشر ساختند.
  • فعالیت های عام المنفعه آن شهید بزرگوار
  • از جمله فعالیت های ایشان، تاسیس حوزه های علمیه بم تاکستان و شهر کرد، احداث کتابخانه درمسجد حظیره، تاسیس دفتر تبلیغات اسلامی در یزد و صندوق قرض الحسنه حضرت ولی عصر (عج)، خدمات پزشکی و درمانی: احداث بیمارستان سید الشهداء(ع) با کمک تجهیزات پیشرفته و کمک و خدمات شهید و حضور مستمر آن بزرگوار در زلزله شهرهای طبس کرمان و مشهد را می توان نام برد.
  • نحوه شهادت آیت الله صدوقی
  • وی به دلیل تاثیرگذاری فراوان در جریان انقلاب، به شدت مورد خشم دشمنان انقلاب قرار داشت و چندبار نیز مورد سوء قصد قرار گرفت.
  • سرانجام در رمضان سال 1360(ه.ش) بعد از نماز پر شکوه جمعه، مورد حمله منافقی سیاه دل قرار گرفت و در سن 75 سالگی شربت وصال محبوب را سر کشید.

چگونگی شهادت شهید محراب از زبان نزدیکان به آن شهید آثار شهادت را بنده از روز دوشنبه در ایشان می دیدم اینطور که در بین دعاهایشان که می خواندندمرتب می شنیدم که می فرمودند خداوندا شهادت را نصیب من بگردان و از این فیض مرا محروم نگردان البته با این خدماتی که ایشان به اسلام کردند شهادت برای ایشان خیلی بجا بود ولی فعلا زود بود وجود ایشان برای انقلاب ضروری بود ولی خدا لعنت کند دشمنان اسلام را که کسانی را چون قاتل ملعون روسیاه تحریک کردند و اینطور باعث شهادت ایشان شد و ایشان دو هفته ای بود که البته در یزد بودند و برای نماز جمعه حتی المقدور خودشان می رفتند ولی این دو هفته گذشته به علت ضعف که داشتند نرفته بودند.

  • ولی جمعه دهم ماه مبارک رمضان را می خواستند خودشان بروند که حتی از قرآن هم استخاره کردند خوب آمد که دیگر عازم شدند که بروند و حدود ساعت 11:30 دقیقه بود که از خواب بیدار شدند و رفتند برای غسل جمعه و پس از آن سریعا به مسجد رفته بودند خلاصه خودم را به مسجد رساندم وپس از اقامه نماز و خطبه ها من تقریبا چند متری بیشتر با محل انفجار فاصله نداشتم و از جا بلند شدیم که ایشان از جلویم رد بشوند و بدنبالشان برویم تا پای ماشین که یکدفعه دیدم آخی از ایشان بلند شد و گفتند آخ ولم کن و بلافاصله صدای انفجاری به گوش رسید که تقریبا همزمان بود و ناگهان دیدم بله جنازه ایشان را مردم می برند و پیراهن و لباس ایشان کاملا غرق به خون شده بود.
  • شهید صدوقی از نگاه امام خامنه ای(مدظله العالی)
  • آیت الله سید علی خامنه ای، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، درباره شهید صدوقی یادآور شدند: « در طول یکی دو سال قبل از پیروزی انقلاب، مرحوم آیت الله صدوقی محوری بودند برای بیشتر فعالیت های نه فقط یزد، بلکه سراسر کشور و این به خاطر این بود که آیت الله صدوقی شخصیتی روحانی و معتبری بودند که نظرات ایشان، تشخیص های ایشان و پیشنهادهای ایشان در امور شهرستان های دیگر هم اثر می گذاشت. غالبا مورد مشاوره قرار می گرفتند و حتی در تهران هم طبق نظر ایشان عمل می شد و نیز رای ها و نظرات این بزرگوار برای علمای شهرستان ها راهگشا و راهنمای خوبی بود. از جمله خصوصیات مرحوم آیت الله صدوقی که ایشان در حرکات انقلابی به صورت فردی موثر در می آورد،شجاعت آن مرد بود.»(گفتگو با رهبر انقلاب،ص3)

بخشی از پیام حضرت امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت آیت الله صدوقی انا لله و انا الیه راجعون طبع یک انقلاب فداکاری است. لازمه یک انقلاب شهادت و مهیا بودن برای شهادت است. صوقی عزیز رضوان الله علیه شهید بزرگی که در تمام صحنه های انقلاب حضور داشت و یار و مددکار گرفتاران و مستمندان بود و وقت عزیزش صرف در راه پیروزی اسلام و رفع مشکلات انقلاب می شد و برای خدمت به خلق و انقلاب سر از پا نمی شناخت.اینجانب دوستی عزیز که بیش از 30 سال با او آشنا و روحیات عظیمش را از نزدیک درک کردم از دست دادم و اسلام خدمتگزاری متعهد و ایران فقیهی فداکار و استان یزد سرپرستی دانشمند را از دست داد و در ازاء آن به هدف نهایی که آمال این شهیدان است، نزدیک شد. من به پیشگاه بقیة الله اعظم روحی فداه و ملت عزیز و اسلام عزیز تبریک و تسلیت عرض می کنم.[۱]

پانویس

  1. فرازی از خاطرات شهدا 2