ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حسین علی حسین پور

۵۴ بایت اضافه‌شده، ‏۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۹
متن کامل خاطره
یکشب خواب دیدم که توی کوچه حرکت می کنم به آقایی رسیدم که چهره نورانی و زیبایی داشتند. آن آقا گفت: مادر جان خداوند به شما فرزندی پسر عطا خواهد کرد. گفتم: آقا یک نشانی به من بدهید تا مطمئن شوم. گفتند: اسمش را حتماً حسینعلی بگذارید و یک چاقو با دسته ای بزرگ ودم کوچک به من داد. پرسیدم ببخشید آقا شما کیستید؟ گفت: من امام زمان هستم. آن چاقورا به طاقچه خانه ات بگذار حتما فرزندت پسر خواهد بود. صبح همان روز که از خواب برخاستم و خوابم را برای روحانی محل تعریف کردم. ایشان گفتند: خداوند به شما پسر با ایمانی می دهد و او را درجوانی از شما می گیرند من بسیار ناراحت شدم. بعد از دو شب دوباره خواب دیدم که در صحرای کربلا هستم و یاران امام حسین (ع) با یزیدیان می جنگند. امام حسین نزدیک من آمد و گفت: بی بی بیا تا یک اسب به شما بدهم , من سوار بر اسب شدم و در حالیکه دور می زدم دیدم که حضرت اباالفضل پیاده می جنگد. من اسب را به امام حسین دادم و از خواب بیدار شدم و دوباره پیش روحانی رفتم و تعبیر خوابم را از او خواستم که گفت: فرزند شما در راه اسلام جانش را فدا خواهد کرد و به شهادت می رسد.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6847سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />
۲٬۱۷۷
ویرایش