شهید سید جعفر حسینی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۱۸: سطر ۱۸:
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
  
-    پسرم سید جعفر قبل از اینکه به جبهه برود مشغول معماری حسینیه ای در روستای فهنه در نیشابور بود ، روزی به ما خبر دادند که از ارتفاع 6 متری از روی داربست افتاده و حالش خراب است ، وقتی به محل رفتیم دیدیم که سرحال روی داربست مشغول کار است به ما گفت : من آنجایی که باید بمیرم ، می میرم و اولین نفری که عزایش در این حسینیه برگزار می شود ودم هستم که همی طور هم شد هنوز کار آن مکان مقدس به طور کامل تمام نشده بود و سفید کاری آن ماننده بود که به من گفت : می خواهم به جبهه بروم ، به او گفتم : برای تو همین تبلیغ کافی است ولی او گفت : چطور می شود که نرویم وقتی ناموس ما در خطر است .
+
-    پسرم سید جعفر قبل از اینکه به جبهه برود مشغول معماری حسینیه ای در روستای فهنه در نیشابور بود ، روزی به ما خبر دادند که از ارتفاع 6 متری از روی داربست افتاده و حالش خراب است ، وقتی به محل رفتیم دیدیم که سرحال روی داربست مشغول کار است به ما گفت : من آنجایی که باید بمیرم ، می میرم و اولین نفری که عزایش در این حسینیه برگزار می شود ودم هستم که همی طور هم شد هنوز کار آن مکان مقدس به طور کامل تمام نشده بود و سفید کاری آن ماننده بود که به من گفت : می خواهم به جبهه بروم ، به او گفتم : برای تو همین تبلیغ کافی است ولی او گفت : چطور می شود که نرویم وقتی ناموس ما در خطر است.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%206968 سایت یاران رضا]</ref>
 
+
==پانویس==
منبع سایت یاران رضا
+
<references />
 
+
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6968
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۱

تاریخ تولد : 1329/03/22

نام : سیدجعفر محل تولد : نیشابور

نام خانوادگی : حسینی تاریخ شهادت : 1362/12/05

نام پدر : سیدمحمد مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : بنا یگان خدمتی :

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌


خاطرات

- پسرم سید جعفر قبل از اینکه به جبهه برود مشغول معماری حسینیه ای در روستای فهنه در نیشابور بود ، روزی به ما خبر دادند که از ارتفاع 6 متری از روی داربست افتاده و حالش خراب است ، وقتی به محل رفتیم دیدیم که سرحال روی داربست مشغول کار است به ما گفت : من آنجایی که باید بمیرم ، می میرم و اولین نفری که عزایش در این حسینیه برگزار می شود ودم هستم که همی طور هم شد هنوز کار آن مکان مقدس به طور کامل تمام نشده بود و سفید کاری آن ماننده بود که به من گفت : می خواهم به جبهه بروم ، به او گفتم : برای تو همین تبلیغ کافی است ولی او گفت : چطور می شود که نرویم وقتی ناموس ما در خطر است.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا