روزی یکی از برادران سپاه به در خانه آمدند وگفتند : با خانم عرب کارداریم من رفتم و ایشان وقتی من را دیدند چون می خواستند برای دادن خبر شهادت محمد علی من را آماده کنند کمی در مورد ایثار و فداکاری برایم صحبت کردند من پی به منظور ایشان نمی بردم تا اینکه وقتی فهمیدند من چیزی از صبحبتهای ایشان نفهمیدم خودشان گفتند : شوهر شماشهیده شده است باور کردن آن برای من خیلی سخت ومشکل بود . منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14586%2014586 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />