ویرایش‌ها

شهیدحسن هداوند میرزایی

۴ بایت اضافه‌شده، ‏۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۰
2 ==زندگی نامه :==
[[شهيد حسن هداوند ميرزايي]] فرزند آقا گل در تاریخ 1337/01/03 در خانواده ای مذهبی و در روستاي قشلاق كريم آباد از توابع [[پاكدشت]] شهرستان [[ورامین]] ديده به جهان گشود. وی در همان دوران کودکی خوش رفتاری، خوش رویی و مهمان نوازی را از فضای صمیمی و ساده روستا کسب کرد. تحصیلات ابتدایی خویش را در بخش کریم آباد با نمرات خوب به پایان برد و دوران متوسطه تحصیلی را در جلیل آباد و [[پارچین]] ادامه و در تاریخ 1353/06/31 موفق به اخذ دیپلم ریاضی شد.
در مهر ماه همان سال نامه او از طريق [[صليب سرخ]] به خانواده اش و براي همسر و دو فرزندش فرستاده شد. وي در نامه اي كه به حضرت امام نوشته بود به خاطر این که بعثی ها متوجه نشوند ايشان را پدربزرگ خطاب كرده و از جانب امام هم پاسخي دريافت كرد.
درجات سروانی و سرگردی در تاریخ های 1364/08/24 و 1369/05/18 به هنگام اسارت و در غیاب وی اعمال گردید. در تاریخ 1369/04/25 امیر سرلشکر حسن هداوند میرزایی به فیض شهادت نائل آمد و پیکرش در قبرستان کرخ الاسلامیه به خاک سپرده شد. در سال ۱۳۸۱ مقام معظم رهبری دستور نبش قبر ایشان و دیگر شهدا را دادند و پیکر این شهید پس از ۱۲ سال بدون هیچ نقصی از دل خاک بیرون آورده شد و به همراه ۵۷۰ شهید اسیر دیگر که پیکر سرلشکر [[شهید عباس دوران]] هم در بین آنها حضور داشت به میهن اسلامی بازگردانده شد. پیکر مطهر این شهید سرافراز وطن در امامزاده موسی (علیه السلام) روستای خلیف آباد از توابع شهرستان پاکدشت پس از یک مراسم باشکوه به خاک سپرده شد.
3 == خاطرات :== *خاطره ای از زبان همسر سرهنگ 2 حسن هداوند ميرزايي 
ديگر نپرسيد؛ زيرا هر قدر از خوبي هايش تعريف كنم، باز هم كم گفته ام. او من و بچه هايش را بيش اندازه دوست داشت و براي اين كه گزندي به ما نرسد، مانند يك پرنده در اطراف ما پر مي زد و مي چرخيد. نام فرزندانمان را فاطمه و مجتبي گذاشت. مي گفت: خانه ي ما بايد يك حسنِ مجتبي داشته باشد. وقتي خانه بود، نمي گذاشت دست به سياه و سفيد بزنم، مي گفت: زن، عزيز خانه است؛ نبايد زياد خسته شود.
بيشتر، كتاب هاي مذهبي و شعر مي خواند. ديوان حافظ و مولوي را با صداي بلند مي خواند و مي گفت شعرها را بايد بلند خواند تا به آدم مزه دهد. آه خدايا! نمي دانيد چقدر شوخ طبع بود! وقتي از بيرون مي آمد، شادي هم همراهش به خانه مي آمد. گل لبخند بر لبان همه نقش مي بست و خستگي و غم ها فراموش مي شد.
۲٬۵۲۵
ویرایش