شهید حسین عفتی شاه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
گلزار :     
 
گلزار :     
خاطرات
+
==خاطرات==
 
روحیه بسیجی
 
روحیه بسیجی
 
موضوع    روحيه بسيجي
 
موضوع    روحيه بسيجي
سطر ۱۶: سطر ۱۶:
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
یکی از دوستان حسین نقل می کرد که یک روز در منطقه دور هم نشسته بودیم و با هم صحبت می کردیم که یکدفعه در آن جمع فرمانده گفت: یک پیشمرگ می خواهیم که برود و از آن طرف خبر بیاورد. کسی جرات این کار را نداشت و هرکس به آن منطقه رفته بود به درجه شهادت نائل آمده بود. در این بین ناگهان حسین داوطلب شد که به آنجا برود و خبرها را جمع آوری کند. وقتی که رفت و از دره عبور کرد مشاهده کردیم که حسین روی تپه غلت می زند بلافاصله به طرف او رفتیم و هنگامی که روی سرش رسیدیم شربت شهادت را نوشیده بود.
+
*یکی از دوستان حسین نقل می کرد که یک روز در منطقه دور هم نشسته بودیم و با هم صحبت می کردیم که یکدفعه در آن جمع فرمانده گفت: یک پیشمرگ می خواهیم که برود و از آن طرف خبر بیاورد. کسی جرات این کار را نداشت و هرکس به آن منطقه رفته بود به درجه شهادت نائل آمده بود. در این بین ناگهان حسین داوطلب شد که به آنجا برود و خبرها را جمع آوری کند. وقتی که رفت و از دره عبور کرد مشاهده کردیم که حسین روی تپه غلت می زند بلافاصله به طرف او رفتیم و هنگامی که روی سرش رسیدیم شربت شهادت را نوشیده بود.
 
روحیه بسیجی
 
روحیه بسیجی
 
موضوع    روحيه بسيجي
 
موضوع    روحيه بسيجي
سطر ۲۲: سطر ۲۲:
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
به خاطر دارم حسین عفتی شاه هم به همراه من در جبهه حضور داشت. یک شب می خواستیم برای خط مهمات ببریم. راننده ی مان نبود و به یک راننده ی با دل وجرات و جسور احتیاج داشتیم.رفتم بین نیروها وگفتم: به یک راننده شجاع و نترس احتیاج دارم. به محض اینکه این سوال را پرسیدم دوستم حسین عفتی شاه دستش را بلند کرد و گفت: من داوطلب هستم. به ایشان گفتم شغل خطرناکی است ولی منصرف نشد و با اصرار زیاد راننده ما شد وقتی همراه ایشان به خط رفتیم و برای آنها مهمات بردیم در راه دشمن آتش زیادی می ریخت و ایشان به راحتی مهمات را به خط رساند و به سلامت برگشتیم.
+
*به خاطر دارم حسین عفتی شاه هم به همراه من در جبهه حضور داشت. یک شب می خواستیم برای خط مهمات ببریم. راننده ی مان نبود و به یک راننده ی با دل وجرات و جسور احتیاج داشتیم.رفتم بین نیروها وگفتم: به یک راننده شجاع و نترس احتیاج دارم. به محض اینکه این سوال را پرسیدم دوستم حسین عفتی شاه دستش را بلند کرد و گفت: من داوطلب هستم. به ایشان گفتم شغل خطرناکی است ولی منصرف نشد و با اصرار زیاد راننده ما شد وقتی همراه ایشان به خط رفتیم و برای آنها مهمات بردیم در راه دشمن آتش زیادی می ریخت و ایشان به راحتی مهمات را به خط رساند و به سلامت برگشتیم.
 
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14888
 
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14888

نسخهٔ ‏۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۳۵

کد شهید: 6613441 تاریخ تولد : نام : حسین‌ محل تولد : اسفراین نام خانوادگی : عفتی‌شاه‌ تاریخ شهادت : 1366/04/17 نام پدر : محمدعلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار :

خاطرات

روحیه بسیجی موضوع روحيه بسيجي راوی علی حاجتمند متن کامل خاطره

  • یکی از دوستان حسین نقل می کرد که یک روز در منطقه دور هم نشسته بودیم و با هم صحبت می کردیم که یکدفعه در آن جمع فرمانده گفت: یک پیشمرگ می خواهیم که برود و از آن طرف خبر بیاورد. کسی جرات این کار را نداشت و هرکس به آن منطقه رفته بود به درجه شهادت نائل آمده بود. در این بین ناگهان حسین داوطلب شد که به آنجا برود و خبرها را جمع آوری کند. وقتی که رفت و از دره عبور کرد مشاهده کردیم که حسین روی تپه غلت می زند بلافاصله به طرف او رفتیم و هنگامی که روی سرش رسیدیم شربت شهادت را نوشیده بود.

روحیه بسیجی موضوع روحيه بسيجي راوی علی زمانی متن کامل خاطره

  • به خاطر دارم حسین عفتی شاه هم به همراه من در جبهه حضور داشت. یک شب می خواستیم برای خط مهمات ببریم. راننده ی مان نبود و به یک راننده ی با دل وجرات و جسور احتیاج داشتیم.رفتم بین نیروها وگفتم: به یک راننده شجاع و نترس احتیاج دارم. به محض اینکه این سوال را پرسیدم دوستم حسین عفتی شاه دستش را بلند کرد و گفت: من داوطلب هستم. به ایشان گفتم شغل خطرناکی است ولی منصرف نشد و با اصرار زیاد راننده ما شد وقتی همراه ایشان به خط رفتیم و برای آنها مهمات بردیم در راه دشمن آتش زیادی می ریخت و ایشان به راحتی مهمات را به خط رساند و به سلامت برگشتیم.

منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=14888