شهید حسن حصاری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
جز (Razavipor صفحهٔ شهید حسن حصری را به شهید حسن حصاری منتقل کرد)
سطر ۶: سطر ۶:
 
گلزار : بهشت‌فضل‌
 
گلزار : بهشت‌فضل‌
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
• آخرین بار? ?ه حسن م? خواست به جبهه برود، برادر ?وچ?ترم سا?? خریده بود و در خانه گذاشته بود مادرم آن سا? را بدون اطلاع برادرم به حسن داد تا لوازم شخص? خود را داخل آن بگذارد؛ ول? حسن مخالفت ?رد و گفت: شاید حسین دوست نداشته باشد من این سا? را ببرم. ول? مادرم در جواب او گفت: من با او صحبت م? ?نم. تا موقع رفتن او به من سفارش م? ?رد ?ه فراموش ن?نید با حسین صحبت ?نید. اتفاقاً همان دفعه ? آخر بود رفت و دیگر برنگشت وقت? ?ه لوازم او را آوردند دفتر خاطراتش هم بود و داخل آن مقدار? پول گذاشته بود و سفارش ?رده بود اینها را به حسین بدهید بابت سا? ?ه از او برداشتم.
+
•آخرین بار که حسن میخواست به جبهه برود، برادر کوچکترم ساک خریده بود و در خانه گذاشته بود مادرم آن ساک را بدون اطلاع برادرم به حسن داد تا لوازم شخصی خود را داخل آن بگذارد؛ ولی حسن مخالفت کرد و گفت: شاید حسین دوست نداشته باشد که من این ساک را ببرم. ولی مادرم در جواب او گفت: من با او صحبت می کنم. تا موقع رفتن او به من سفارش می کرد که فراموش نکنید با حسین صحبت کنید. اتفاقاً همان دفعه ی آخر بود که رفت و دیگر برنگشت وقتی که لوازم او را آوردند دفتر خاطراتش هم بود و داخل آن مقداری پول گذاشته بود و سفارش کرده بود که اینها را به حسین بدهید بابت ساک که از او برداشتم.
• یکروز حسن با اورکت پسر خواهرش به خانه آمد و گفت: میخواهم برای شهادتم عکس بگیرم. ما به او خندیدیم اما او رفت و عکس گرفت و شماره اش را به برادرش داد تا عکس را تحویل بگیرد. همین عکس در شهادت و تشییع او استفاده شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7390 سایت یاران رضا]</ref>
+
•یکروز حسن با اورکت پسر خواهرش به خانه آمد و گفت: میخواهم برای شهادتم عکس بگیرم. ما به او خندیدیم اما او رفت و عکس گرفت و شماره اش را به برادرش داد تا عکس را تحویل بگیرد. همین عکس که در شهادت و تشییع او استفاده شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7390 سایت یاران رضا]</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
  
سطر ۱۵: سطر ۱۵:
  
 
== رده‌ها ==
 
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن_حصری}}
+
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن_حصاری}}
 
[[رده: شهدا]]
 
[[رده: شهدا]]
 
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]

نسخهٔ ‏۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۵۹

نام : حسن‌ محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : حصاری‌ تاریخ شهادت : 1365/04/13 نام پدر : غلامرضا مکان شهادت : مهران شغل : محصل مسئولیت : معاون‌مخابرات‌قرارگا گلزار : بهشت‌فضل‌

خاطرات

•آخرین بار که حسن میخواست به جبهه برود، برادر کوچکترم ساک خریده بود و در خانه گذاشته بود مادرم آن ساک را بدون اطلاع برادرم به حسن داد تا لوازم شخصی خود را داخل آن بگذارد؛ ولی حسن مخالفت کرد و گفت: شاید حسین دوست نداشته باشد که من این ساک را ببرم. ولی مادرم در جواب او گفت: من با او صحبت می کنم. تا موقع رفتن او به من سفارش می کرد که فراموش نکنید با حسین صحبت کنید. اتفاقاً همان دفعه ی آخر بود که رفت و دیگر برنگشت وقتی که لوازم او را آوردند دفتر خاطراتش هم بود و داخل آن مقداری پول گذاشته بود و سفارش کرده بود که اینها را به حسین بدهید بابت ساک که از او برداشتم. •یکروز حسن با اورکت پسر خواهرش به خانه آمد و گفت: میخواهم برای شهادتم عکس بگیرم. ما به او خندیدیم اما او رفت و عکس گرفت و شماره اش را به برادرش داد تا عکس را تحویل بگیرد. همین عکس که در شهادت و تشییع او استفاده شد.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا


رده‌ها