شهید یعقوبعلی حصارپرور: تفاوت بین نسخهها
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۲۶: | سطر ۲۶: | ||
|تخصصها = | |تخصصها = | ||
|شغل = | |شغل = | ||
| − | |خانواده = نام پدر [[غلامعلی]] | + | |خانواده = نام پدر [[غلامعلی]] |
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
| − | |||
فرزندم یعقوبعلی در عملیات رمضان شرکت کرده بود که آنجا مجروح می شود و ایشان را به بیمارستانی در تبریز برده بودند که ما اصلاً متوجه نشدیم ، تا اینکه بعد از 3 ماه ایشان به مرخصی آمد و دیدم پیشانیش را بسته است گفتم : چه شده و اصرار کردم تا اینکه گفت : در عملیات رمضان بودیم که در حین عملیات یکی ا همرزمانم مجروح شده بود و آنجا افتاده بود که من مجروح را به پشتم گرفتم که ببرم به پشت خط ، که بعد خودم هم در اثر اصابت ترکش به پیشانی ام مجروح شدم و دیگر نفهمیدم که آن بنده خدایی را که به پشت گرفته بودم چه شد و وقتی چشمانم را باز کردم خود را در بیمارستان دیدم که مجروح شده ام . | فرزندم یعقوبعلی در عملیات رمضان شرکت کرده بود که آنجا مجروح می شود و ایشان را به بیمارستانی در تبریز برده بودند که ما اصلاً متوجه نشدیم ، تا اینکه بعد از 3 ماه ایشان به مرخصی آمد و دیدم پیشانیش را بسته است گفتم : چه شده و اصرار کردم تا اینکه گفت : در عملیات رمضان بودیم که در حین عملیات یکی ا همرزمانم مجروح شده بود و آنجا افتاده بود که من مجروح را به پشتم گرفتم که ببرم به پشت خط ، که بعد خودم هم در اثر اصابت ترکش به پیشانی ام مجروح شدم و دیگر نفهمیدم که آن بنده خدایی را که به پشت گرفته بودم چه شد و وقتی چشمانم را باز کردم خود را در بیمارستان دیدم که مجروح شده ام . | ||
سایت:یاران رضا | سایت:یاران رضا | ||
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7370 | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7370 | ||
نسخهٔ ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۵
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = یعقوبعلی حصارپرور
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت =
ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = مسلمان، شیعه
|تولد = مشهد
|شهادت = ۱۳۶۲/۱۲/۱۲
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =رزمنده
|جنگها = جنگ ایران و عراق
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر غلامعلی
خاطرات
فرزندم یعقوبعلی در عملیات رمضان شرکت کرده بود که آنجا مجروح می شود و ایشان را به بیمارستانی در تبریز برده بودند که ما اصلاً متوجه نشدیم ، تا اینکه بعد از 3 ماه ایشان به مرخصی آمد و دیدم پیشانیش را بسته است گفتم : چه شده و اصرار کردم تا اینکه گفت : در عملیات رمضان بودیم که در حین عملیات یکی ا همرزمانم مجروح شده بود و آنجا افتاده بود که من مجروح را به پشتم گرفتم که ببرم به پشت خط ، که بعد خودم هم در اثر اصابت ترکش به پیشانی ام مجروح شدم و دیگر نفهمیدم که آن بنده خدایی را که به پشت گرفته بودم چه شد و وقتی چشمانم را باز کردم خود را در بیمارستان دیدم که مجروح شده ام . سایت:یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7370