ویرایش‌ها

شهید عباس جعفری زاوه

۳۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۸
- هفت سال قبل از شهادت شهید یک شب خواب دیدم که یک هیئت از سمت پایین روستا به طرف بالا می آید و اتوبوس هیئت در پیشاپیش آنها حرکت می کرد. من رفتم سر میلان دیدم که همة آنها سید هستند و هر کدام از آنها یک پرچم سبز یا قرمز در دست دارند. من سئوال کردم چه خبر شده؟ اینها به کجا می روند مردی گفت : اینها به کربلا می روند. گفتم: از روستای ما (زاوه ) کسی نیست؟ گفتند : نه سپس دست عباس را گرفتم و رفتم. سر کوچه که رسیدم به او گفتم: مادر من که نمی توانم همراه آنها بروم و او را سوار ماشین آنها کردم و همراه آنها رفت .
- پس از ازدواج تا سه سال خداوند فرزندی به ما عطا نکرده بود یک شب خواب دیدم که خداوند به ما پسری داده که اسمش را اسماعیل گذاشته ایم، از خواب بیدار شدم خوابم را برای همسرم تعریف کردم و او هم نذر کرد که اگر خداوند به ما پسری بدهد نام او را عباس بگذارد من هم نظر کردم اگر خداوند فرزندی صحیح و سالم به ما عطا کند هر چهلم اربعین امام حسین (ع) را شوله زرد بدهم الان هم در یاد بود شهادت او در روز اربعین شوله زرد می دهیم . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5805سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش